چوب الف

چوب الف: چیزی که برای نشانه‌گذاری صفحه‌ای که خوانده شده توی کتاب می‌گذارند... و نه آن چیزی که بر سرِ ما است.

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نشر مرکز» ثبت شده است

شکسپیر و شرکا

شکسپیر و شرکاشکسپیر و شرکا

جرمی مرسر توی شهر کوچکی در کانادا خبرنگار جنایی است. بر اثر اتفاقاتی که برایش می‌افتد مجبور می‌شود از کانادا فرار کند و برود فرانسه. بعد از مدتی با مشکل بی‌پولی و بی‌کاری مواجه می‌شود تا اینکه به صورت اتفاقی از کتاب‌فروشی شکسپیر و شرکا سردرمی‌آورد و مسیر زندگی‌اش عوض می‌شود.

کتاب بر اساس خاطرات واقعی نویسنده از زندگی‌اش در کتاب‌فروشی شکسپیر و شرکا نوشته شده.

اطلاعات بیشتر در مورد کتاب را می‌توانید از اینجا بخوانید.

اطلاعات بیشتر در مورد کتاب‌فروشی را می‌توانید از اینجا بخوانید.

سایت رسمی کتاب‌فروشی «شکسپیر و شرکا»

برخی از جملات کتاب

- شغل کثیفی داشتم. هدفم این بود که در گوشه‌های تاریک زندگی کنجکاوی کنی و هرآنچه را که شنیع و بیمارگونه بود بیرون بکشی و در معرض افکار عمومی قرار دهی. دختربچه‌ای که با چراغ‌قوه مورد تجاوز قرار گرقته بود، کودک تازه راه افتاده‌ای که وقتی پرستارش چرت می‌زد در استخر پشتِ خانه غرق شده بود، پدر جوانی که اتومبیل پرسروصدای عده‌ای جوان مست خوردش کرده بود. این روال هر روزه بود، اندوهی مستمر که به تدریج دید مرا به انسانیت تغییر می‌داد و حس همدردی‌ام را ضعیف می‌کرد. (ص 7) 

- موفقیت‌مان را با این معیار می‌سنجیدیم که چند وقت یکبار خبرمان در صفحه‌ی اول روزنامه بیاید یا در صدر پخش تلویزیونی عصرگاهی قرار بگیرد، و بر سر این موضوع توافق داشتیم که ماجراهای جنایی به اندازه‌ی دلخواه ما در شهرمان رخ نمی‌دهد. ما آرزوی کارکردن در جایی مثل تورنتو را داشتیم، با پنجاه قتل در سال، یکی در هفته. (ص 8)

- «نخواندن بدتر از سواد خواندن نداشتن است.» (ص 43) {شعار اولین کتاب‌فروشی جرج در شهرِ تونتون ماساچوست}

- با اعمال چنین قواعدی بود که شکسپیر و شرکا سرپا مانده و جرج توانسته بود نیم قرن به مردم جا و غذای مجانی بدهد. جرج به این نتیجه رسیده بود که پول بزرگ‌ترین برده‌دار است و عقیده داشت با کم کردن وابستگی به آن، می‌توان از سلطه‌ی این دنیای خفقان‌آور کم کرد. (ص 163)

- جرج و خواهرش مری به راه پدر کشیده شدند. دانشگاه کلمبیا دکترای فلسفه گرفت و بعد به عنوان استاد مشغول به کار شد، نخست در دانشگاه ولسلی، بعد در واسار. جرج اما از همان لحظه‌ای که برای نخستین بار راجع‌ به آموزه‌های بی‌اعتقادی خواند خودش را کافر معرفی و زندگی‌اش را صرف کتاب کرد. (ص 179)

- بخشی از این حس به خاطر چشمان ژرف او بود؛ بخشی به خاطر شخصیت قوی‌اش که بسیار ماهرانه در مقابل پیشنهادات اغواگرانه‌ی کرت ایستاده و او را سرجایش نشانده بود؛ و باید اعتراف کنم که بخش آخرش هم به خاطر این بود که من همچون تمام مردان مستاصلِ سراسر دنیا در آغوش زنان به دنبال راه نجات می‌گشتم. (ص 218)

- نادیا از چنین ایده‌هایی لذت شیطانی می‌برد و من هم داشتم از بیرون رفتن با دختری که اینقدر ذهنیتش راجع به جنسیت آدم‌ها سیال بود لذت می‌بردم. بعد از ظهری که پاریس را به مقصد نیویورک ترک کرد، مرا بوسید و یادداشتی مچاله دستم دادم. در یادداشت نوشته بود: «مرد درونم زن درونت را دوست دارد» و من بیشتر عاشقش شدم. (ص 262)

- «نمی‌دونم معنی همه‌ی اینا چیه. هیچ‌کی جوابا رو نداره. از آدمایی که تظاهر می‌کنن جوابا رو دارن بدم می‌آد. زندگی فقط نتیجه‌ی رقص مولکول‌هاست.» (ص ۳۵۳)

- «می‌دونی، این همون چیزیه که همیشه دلم می‌خواست اینجا باشه. کلیسای نوتردام رو اون طرف سن نگاه می‌کنم و بعضی وقتا فکر می‌کنم کتاب‌فروشی از ملحقاتِ اونه، جایی برای آدم‌هایی که خیلی با خودِ نوتردام جور در نمیان.» (ص ۳۶۶)

جرمی مرسرمشخصات کتاب

عنوان: شکسپیر و شرکا

نویسنده: جرمی مرسر

ترجمه: پوپه میثاقی

نشر: مرکز

372 صفحه

چاپ دوم 1394

قیمت: 23500 تومان


پ.ن: کتاب را خیلی دوست داشتم و جاهای زیادی باهاش هم‌حس و همراه بودم، به خصوص اینکه خودم هم تجربه‌ی کتاب‌فروشی داشتم. یکی از جاهایی که با جرج ویتمن همذات‌پنداری می‌کردم این بود که نمی‌توانم چیز‌هایی را که هنوز قابل استفاده یا خوردن است، دور بریزم. 

یک جاهایی از کتاب با تفکرات ایده‌آلیستی جرج و نگاهِ تقدیرگرای جرمی مرسر خوب نبودم ولی چیزی نبود که باعث شود از خواندنش لذت نبرم.

پ.پ.ن: عکس پایینی از فضای توی کتاب‌فروشی است.

شکسپیر و شرکا

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
استراگون ...

امریکا دیگر وجود ندارد

امریکا دیگر وجود نداردامریکا دیگر وجود ندارد

 

 این کتاب مجموعه‌ای از داستان‎های مختلف «پیتر بیکسل» است که از کتاب‌های مختلف (به خصوص کتاب«داستان‌های کودکان») جمع آوری شده است. امریکا دیگر وجود ندارد نام یکی از داستان‌های کتاب است.

برخی از جملات کتاب

-  داستان باید در هنگام نوشتن خود من را هم غافلگیر کند و چرخش‌هایش نباید در کلیشه‌ها و اشکال از پیش تعیین شده روی دهند. باید بتوانم هودم چرخش‌های داستان را مشخص کنم. داستان باید رویکاغذ اتفاق بیفتد. (ص 17)

- به این ترتیب:

پیرمرد صبح مدت زیادی در عکس ماند، ساعت نه آلبوم زنگ زد، مرد بلند شد و برای اینکه پاهایش یخ نکنند ایستاد روی کمد، بعد لباس‌هایش را از تو روزنامه بیرون آورد و کرد تنش. در صندلی که به دیوار آویزان بود نگاه کرد، نشست روی ساعت پشت فرش و مشغولِ ورق زدن آینه تا شد تا اینکه میز مادرش را دید.
مرد حسابی کیف می‌کرد. تمام روز مشغول تمرین و پیدا کردن نام‌های تازه بود. دیگر همه چیز تغییر نام داده بود: او حالا نه مرد بلکه پا بود، پا هم صبح، و صبح شده بود مرد. (ص 72)

- مرد هشتاد ساله، در مورد روز تولدش و اینکه حافظه‌ی خوبش را تحسین می‌کردند، گفت: «خب، بله. اما همیشه احساس می‌کنم یک چیزی را فراموش کرده‌ام.»
در بیست و دو سالگی تصمیم گرفته بود خودش را بکشد. (ص 107)

 

پیتر بیکسلمشخصات کتاب

عنوان: امریکا دیگر وجود ندارد
نویسنده: پیتر بیکسل
ترجمه: بهزاد کشمیری پور
نشر: مرکز
چاپ سوم 1391
162 صفحه
قیمت 5900 تومان


پ.ن: بیشتر داستان‌های کوتاهش را دوست نداشتم به جز داستان‎هایی که مربوط به کتاب «داستان‌های کودکان» بودند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
استراگون ...

به خاطر فرانک

به خاطر فرانک

داستان در مورد پسری به نام هادی است که همراه مادربزرگش زندگی می کند. هادی علاقمند به داستان‌های پلیسی- جنایی است. به همین دلیل از طرف مردی به نام سلیمانی به او پیشنهاد می‌شود یک فیلمنامه پلیسی-جنایی بنویسد. تقریبا همزمان با این موضوع شوهر خاله هادی نیز از او می‎خواهد که در کشفِ رازِ یک ماجرای پلیسی - جنایی که در خانواده‎اش اتفاق افتاده به او کمک کند.

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

- یعنی چه!؟ یعنی آخرش هم باید می‌پذیرفت که خودش مقتول داستانش را به قتل رسانیده است تا همه قیل و قال‌ها و جنجال‌ها بخوابد؟ آخر کجای دنیا چنین نویسنده‌ی احمقی پیدا می‌شود که آخر فیلمنامه پلیسی- جنایی خودش را فلسفی کند و بنویسد: «... و چون به دنیا آوردن جنایت محسوب می‌شود، و به دنیا آوردن داستانی جنایی، جنایت در جنایت، لذا کارآگاه کولاک، ترجیح داد به جای دستگیری قاتل، نویسنده این فیلم را دستگیر کرده و به چوبه اعدام بسپرد. پایان.» (صفحه 6)

- «هادی، در نبود تو ما مشورت کردیم، دیدیم بهتره پنجاه تا قتل رو بکنیم سی و دو تا! به خاطر کم شدن حجم قصه‌ها!»؛ «هادی گمانم بهتره جریان اون چک تضمینی قاتل رو که پلیس زیر خونه‌ی مقتول دوازدهمی پیدا می‎کنه ولی دنبالش رو نمی‎گیره عوض کنی! راستش جذابیت تصویری نداره!»؛ «بابا یه دفه نوشتی مامور پزشکی قانونی می‌گه: به مقتول دوم تجاوز شده، دیگه بسه! درباره مقتولای دیگه، تکرارش نکن. تازه، اون هم بد آموزی داره. بگو پزشک می‌گه قاتل با مقتول به زور ازدواج کرده. این هم یادت باشه:ن ننویسی این زن‌ها با میل خودشون با قاتل می‌رفتن بیرون شهرها. بنویس قاتل چیزخورشون می‌کرده تا ببره بیرون شهر و فقط طلا ملاشونو بدزده؛ «هادی ما یه فکر بکر کردیم! قاتل خودشو نمی‌کشه. دادگاه به اشد مجازات محکومش می‌کنه و تقاص خون اون مقتولای بیچاره رو ازش می‌گیره. اینجوری می‌دونی چی می‌شه؟ قاتل که پشتش به یه جاهایی گرم بوده، پای چوبه اعدام می‌فهمه بز آورده. خودشو خیس می‌کنه و اعتراف می‌کنه که مامور سیا بوده. خیلی هیچکاکی می‌شه، نه!؟» (صفحه 9)

مشخصات کتاب

عنوان: به خاطر فرانک

نویسنده: علیرضا طالب زاده

نشر: مرکز

چاپ اول: 1379

قیمت: 990 تومان


پ.ن: داستان به زبان طنز روایت می شود و هرچند گاهی کمبودها و نقص هایی دارد اما جذاب و سرگرم کننده است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
استراگون ...

پرنده من

پرنده من

راوی داستان زنی است که داستان زندگی‌اش را روایت می‌کند. رمان از فصل‌های کوچکی تشکیل شده است و زمان اتفاق‌ها گاها به صورت غیرخطی روایت می‌شود. این رمان نخستین رمان فریبا وفی بود که در سال 1381 منتشر شد و موفق شد جایزه بهترین رمان سال 1381، سومین دوره جایزه هوشنگ گلشیری، دومین دوره جایزه ادبی یلدا را به دست آورد و همچنین از سوی جایزه ادبی مهرگان مورد تقدیر واقع شود.

اطلاعات بیشتر در مورد کتاب را می‌توانید از اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

- حالا آزادیم اثاثمان را بدون ترس از در و دیوار خوردن، جابجا کنیم. بچه‌ها آزادند با صدای بلند حرف بزنند. بازی کنند. جیغ بزنند و حتی بدوند. من می‌توانم عادت هیس هیس کردن را مثل یک عادت فقیرانه برای همیشه کنار بگذارم.

احساس آزادی می‌کنم و از آن حرف می‌زنم ولی امیر اجازه نمی‌دهد کلمه به این مهمی را در مورد چنین حس‌های کوچک و ناچیزی به کار برم. آزادی در بعد جهانی معنی دارد. در بعد تاریخی هم همین‌طور. ولی در یک خانه قناس پنجاه متری در یک محله شلوغ و یک کشور جهان سومی... آخ چطور می‌توانم اینقدر نادان باشم؟

- خاله محبوب می‌گوید

«من فقط به عشق ماتیک زن جعفر شدم.»

جعفر شوهر اولش بود.

«گفتند تا عروسی نکنی نمی‌توانی ماتیک بزنی»

مامان نمی‌داند به خاطر چه چیزی زن آقاجان شد.

«یک روز مرا به پدرت دادند. فکر کردم لابد بابای دوم است و من باید این دفعه دختر او باشم. یک نفر یک مشت به پهلویم زد و گفت پدرت نیست. ش.هرت است. از آن به بعد هر وقت مشت می‌خوردم می‌فهمیدم اتفاق مهمی افتاده.»

امیر می‌گوید «با تو که عروسی کردم همان روز بهت گفتم من رفیق راه می‌خوام نه سنگ راه»

یادم نمی‌آید امیر چیزی از راه گفته باشد.

- امیر می‌گوید «صدایت را بیاور پایین.»

نمی‌آورم. بلند می‌شوم تا صدا بهتر پخش شود. خوشحالم که خانه‌مان کوچک است و او نمی‌تواند از دست فریادهای من در برود.

آهسته می‌گوید «طلاقت می‌دهم.»

مثل تیر خلاصی است که آرام و خونسرد شلیک می‌کند.

من باید بمیرم. دراز می‌کشم ولی نمی‌میرم.

- من هم مثل مامان فقط یک چراغ دارم. وقتی خاموش می‌شود درونم ظلمت مطلق است. وقتی قهرم با همه‌ی دنیا قهرم با خودم بیشتر.

فریبا وفیمشخصات کتاب

عنوان: پرنده من

نویسنده: فریبا وفی

نشر: مرکز

چاپ ششم 1386

141 صفحه

قیمت: 2200 تومان


پ.ن: داستان روان و سرراست روایت می‌شود. کتاب بدی نیست اما چیزی را که در کتاب دوست ندارم این است که داستان آن به شدت تکراری است. فضاهای تکراری، ارتباطات تکراری، اتفاق‌های تکراری و...

پ.پ.ن: از صفحات: 10-( 16-15 ) - (39-38) - 50- 136

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
استراگون ...

خرابکاری عاشقانه

خرابکاری عاشقانهخرابکاری عاشقانه


به نظر می‌رسد داستانِ کتاب مربوط به بخشی از خاطرات زندگی خودِ امیلی نوتومب است. راویِ داستان دختربچه‌یِ هفت ساله شیطانی است که پدرش سفیر بلژیک است و به تازگی از ژاپن به چین منتقل شده‌اند. او در چین عاشق دختر شش ساله‌یِ ایتالیای به نام اِلنا می‌شود. ماجراهایِ کتاب در زمانِ حکومت مائو اتفاق می‌افتد.

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا و اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

- به لطفِ دشمن، این اتفاق نحس که اسمش زندگی است به حماسه تبدیل می‌شود.

- ما بچه‌هایی را که ضربه‌های بد خود را با با جمله‌یِ «اول او شرع کرد!» توجیه می‌کنند مسخره می‌کنیم. منشاء جنگ‌های بزرگ‌ترها هم چیزی دیگری جز این نیست.

- دعای استاندال را همه می‌شناسند: «خدای من، اگر وجود داری، به روحم رحم کن، اگر روحی داشته باشم.» وارد گفتگو شدن با حکومت چین شبیه این دعاست.

- به عرش بردن داستانی که در آن احساسات نیک جای تخیل را می‌گرفت، منزجرم می‌کرد.

- در مدرسه فرانسوی، شهرت من مثل دنباله‌ای از پودر منتشر شد. یک هفته پیش غش کرده بودم و حالا استعدادهای هیولایی من کشف می‌شد. بدون شک من کسی بودم.

محبوبم از موضوع مطلع شد.

بنابر دستورالعمل، تظاهر به ندیدنش می‌کردم.

یک روز در حیاط به من نزدیک شد. معجزه‌ای بی‌سابقه!

با تردیدی مبهم از من پرسید: «چیزی که می‌گویند حقیقت دارد؟»

بدون اینکه حتی نگاهش کنم، گفتم: «مگر چه می‌گویند؟»

«که تو بدون کمک گرفتن از دست‌ها، سرپا جیش می‌کنی و می‌توانی هدف گیری کنی؟»

با بی‌اعتنایی جواب دادم «حقیقت دارد» مثل اینکه مسئله‌ای کاملا عادی بوده است. و به راه رفتن با قدم‌های آرام، بدون کلمه‌ای اضافی ادامه دادم.

امیلی نوتومبمشخصات کتاب

عنوان: خرابکاری عاشقانه

نویسنده: امیلی نوتومب

نشر: مرکز

چاپ اول 1386

141 صفحه

قیمت 2000 تومان

................

پ.ن: روایت طنزگونه و دنیایِ خیالی و پر از شیطنت دختربچه را دوست داشتم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
استراگون ...

لذت متن

لذت متنلذت متن


توضیحات بیشتر در مرورد کتاب را می‌توانید از اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

- متنی به من عرضه می‌شود. این متن مرا ملول می‌کند. می‌شود گفت که حرافی می‌کند. حرافیِ متن صرفا کف زبان است که بر اثر نیاز ساده نوشتن پدید می‌آید. 

- اشتیاق شدید ما به دانستن وادارمان می‌کند که برخی بندها را جا انداخته یا با شتاب از آن‌ها بگذریم (چون پیش بینی می‌کنیم که «ملال آور» خواهند بود) تا هرچه سریع‌تر به بخش‌های پرکشش ماجرا برسیم (آن‌ها که همیشه بخش بندی کننده‌ی ماجرای‌اند: حل معما، کشف سرنوشت، هرچه هم دیریاب باشد مهم نیست): ما جسورانه از توصیف‌ها، توضیح‌ها، تحلیل‌ها و گفت‌و‌گوها چشم می‌پوشیم (کسی شاهد رفتار ما نیست)؛ و این سان، به تماشاگری در یک باشگاه شبانه شبیه می‌شویم که روی صحنه می‌پرد و عریان نمایی رقاصه را تسریع می‌کند، لباس‌های او را می‌کند، اما با همان نظم، که این یعنی؛ بخش‌های متوالی یک آئین را از وسواس رعایت کردن و از سویی شتاب بخشیدن (همچون کشیشی که مناجات‌اش را می‌خورد).

- جامعه دوست داران متن: اعضای این جامعه هیچ وجه اشتراکی با هم ندارند (چون وجود هیچ گونه توافقی بر سر متون لذت بخش لازم نیست)، آن‌ها تنها دشمنان مشترکی دارند: همه ابلهان، از هرگونه که باشند، آن‌ها که به سلب حق متن و سلب لذت آن حکم می‌دهند، به اتکای همسان گرایی فرهنگی یا به اتکای عقل‌گرایی سازش ناپذیر.

- باتای می‌گفت: «من می‌نویسم تا دیوانه نشوم.»

- هیچ چیز نمی‌تواند تضمین کند که این متن در آینده نیز برای ما لذت بخش باشد؛ این لذتی ناپایدار و بسته به حال و هوا، عادت و موقعیت است.

رولان بارتمشخصات کتاب

عنوان: لذت متن

نویسنده: رولان بارت

ترجمه: پیام یزدان جو

نشر: مرکز

چاپ: ششم 1391

96 صفحه

قیمت: 3800 تومان

.............................

پ.ن: برخلاف عنوان و جملاتی که از داخل کتاب نوشتم، لحن و نحوه روایت آن را زیاد دوست نداشتم. به نظرم بیش از حد خشک و تخصصی به این موضوع نگاه کرده بود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
استراگون ...

فرانی و زویی

فرانی و زویی فرانی و زویی


داستان کتاب در مورد دو فرزند کوچک خانواده گلس؛ فرانی و زویی است (سلینجر در بیشتر کتاب‌هایش داستان زندگی خانواده گلس را روایت کرده است. خانواده که هفت بچه باهوش و نبغه دارد که همگی در دوران کودکی در یک برنامه رادیویی شرکت می‌کردند).

فرانی کوچک‌ترین فرزند خانواده بر اثر خواندن یک کتاب عرفانی به اسم راه زائر دچار بحران روحی/عرفانی می‌شود. کتاب پر از مباحثی در مورد مذهب و عرفان شرقی است. گرچه به عقیده خود سلینجر: «گمان نمی‌کنم مطلب حاضر به هیچ وجه یک قصه عرفانی، یا یک قصه پررمز و راز مذهبی باشد. من می‌گویم این یک قصه عشقی مرکب، یا چندگانه است، خالص و پیچیده.»

اطلاعات بیشتر در مورد کتاب را می‌توانید از اینجا و اینجا ببینید.

برخی از جملات کتاب

- می‌خوام بگم، فکر می‌کنم تاحدودی کاملا قانع شده‌ام که هیچ کدوم از این بر و بچه‌ها -تولستوی، داستایوفسکی، حتی شکسپیر- اون جور هم لغت شناس نبودند. اونها فقط می‌نوشتند. می‌فهمی چی می‌خوام بگم؟

- هوش دردسر همیشگی من، پای چوبی من است، و اینکه جلب توجه دیگران به آن نشانه بدسلیقگی است.

- تو که بادی رو می‌شناسی. اگه بیست مایل هم توی جنگل بود، جفت پاهاش هم شکسته بود و یه نیزه هم توی پشتش فرو رفته بود، خزان خزان بر می‌‎گشت به غارش که مطمئن بشه نکنه وقتی که نیست کسی دزدکی بیاد تو گالش‌هاش رو پاش کنه.

- استادان بزرگ. ناجیان بزرگ. خدای من، من حتی نمی‌تونم بنشینم با یک نفر ناهار بخورم و مثل آدم حرف بزنم. یا این‌قدر حوصله‌ام سر میره یا این‌قدر موعظه می‌کنم که یارو اگه یه جو شعور داشته باشه، صندلیش رو توی سرم خرد می‌کنه.

- «برای اطلاعت من نگفتم که می‌خوام به روانکاو فیلی برنز تلفن کنم؛ گفتم دارم در موردش فکر می‌کنم. اولا اون یک روانکاو معمولی نیست. اتفاقا یک روانکاور کاتولیک خیلی مومنه. من فکر کردم شاید بهتر از این باشه که بشینیم و تماشا کنیم اون بچه...»

«بسی، دارم بهت اخطار می‌کنم؛ خدا لعنتش کنه. اگه اون یه دامپزشک بودایی خیلی مومن هم باشه برام مهم نیست... وای تو خیلی خنگی بسی. فیلی برنز. فیلی برنز یه عنین بدبخت خیس عرقه که سنش از چهل هم گذشته و سال‌هاست که با یه تسبیح و یه نسخه ورایتی زیر بالشش می‌خوابه»

- طبق منطق ساده، به هیچ وجه هیچ فرقی، که من بتونم ببینم، بین کسی که حرص گنجینه‌یِ مادی - یا حتی گنجینه فکری- رو داره و کسی که حریص گنجینه‌یِ معنویه نیست. همون جور که تو گفتی، گنجینه گنجینه است، خدا لعنتش کنه، و به نظر من، از لحاظ اصول، نود درصد قدیس‌هایِ دنیا گریزِ تاریخ، همون‌قدر زیاه طلب و نامعقول بودند که بقیه ما هستیم.

- قطارسواری رو خیلی دوست دارم، اگه آدم زن داشته باشه هیچ وقت نمی‌تونه کنار پنجره بشینه.

- یه مرد باید بتونه با گردن بریده شده پایین تپه دراز بکشه، در حالی که همین طور ازش خون می‌آد تا بمیره، و اگه یه دختر خوشگل یا یه زن پیر با یک کوزه قشنگ روی سرش بخواد از کنارش بگذره، باید بتونه خودش رو با یه دستش بلند کنه و ببینه که کوزه سالم به بالای تپه رسیده.

- گاهی وقت‌ها مریض شو برو عیادت خودت، اون وقت می‌فهمی چقدر بی ملاحظه هستی!

- مطلقا هیچ چیزت درجه دهم نیست، اون وقت تا گردن توی افکار درجه دهم فرو رفته‌ای.

جی . دی. سلینجرمشخصات کتاب

عنوان: فرانی و زویی

نویسنده: جی. دی. سلینجر

ترجمه: میلاد زکریا

نشر: مرکز

چاپ دهم 1391

تعداد صفحه: 188

قیمت: 5900 تومان

.............


پ.ن: سلینجر بعد از نوشتن «ناطوردشت» اجازه نداد هیچ عکسی از او گرفته شود. او آدم گوشه گیری بود و به همین دلیل اطلاعات زیادی از زندگی او وجود ندارد. در عکس بالا که در سن پیری از او گرفته شده او می‌خواهد مانع از عکس‌برداری عکاس شود.

پ.ن.ن: برخی عقیده دارند که «فرانی» در این کتاب الهام گرفته از شخصیت «کلر» همسر سلینجر است. داستان فیلم «پری» داریوش مهرجویی برگرفته از همین کتاب است و در فیلم «هامون» نیز می‌توانید ردپاهای این کتاب را پیدا کنید.

پ.ن.ن.ن: با اینکه مدت زیادی است که دیگر به خواندن داستان‌های عرفانی علاقه‌ای ندارم اما داستان پردازی و توصیفاتی که سلینجر در این کتاب استفاده کرده است، باعث شد بتوانم از خواندن کتاب لذت ببرم.

به نظرم صحنه‌ای که مادر خانوده (بسی) وارد حمام می‌شود و با زویی گفتگو می‌کند و دیالوگ‌هایی که بین زویی و فرانی رد و بدل می‌شوند خیلی خوب از کار درآمده‌اند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
استراگون ...