چوب الف

چوب الف: چیزی که برای نشانه‌گذاری صفحه‌ای که خوانده شده توی کتاب می‌گذارند... و نه آن چیزی که بر سرِ ما است.

۵۴ مطلب با موضوع «طنز» ثبت شده است

پاکون

پاکونپاکون

ماجراهای کتاب در منطقه‌ی کوچکی به اسم «پاکون» در ایرلند اتفاق می‌افتد. پس از پایان جنگ داخلی، کمیته‌ی تعیین مرز پس از مدت‌ها تلاش، بخش کوچکی از مرز جدید را تعیین نکرده‌اند. سرانجام به این نتیجه می‌رسند که نماینده‌ی هر کدام از طرفینِ جنگ، به یک مداد قرمز چنگ بیندازند و بکشند تا مرز مشخص شود. با این روش مرز جدید از میان پاکون عبور می‌کند و مشکلات زیادی را به وجود می‌آورد.

برخی از جملات کتاب

- بعد هم دلش ضعف رفت و موقع افتادن چنگ زد به پاهای مرد پلیس و شلوار او را پایین کشید. حالا، چه کسی فکرش را می‌کرد که پاسبانی از نخ سبز گره‌دار به عنوان کش جوراب استفاده کند و روی زانوهایش تصاویری به شکل لنگرِ سرخ خالکوبی کرده باشد؟ آه، بله،‌ایرلند هنوز هم سرزمین رازها به شمار می‌رود. (ص 83)

- «ولی خانم دونن، صرفِ اینکه شوهرتون رو دوست ندارین دلیل موجهی برای جدا شدن از اون نیس.»

زن هم گفته بود: «خب، پس یکی دو تا پیشنهاد بدین.»

«تا به حال شما رو کتک زده؟»

«نه، اگه این کارو می‌کرد می‌کشتمش.»

«تا به حال با بچه‌ها بدرفتاری کرده؟»

«ابدا.»

«خب تا حالا پیش اومده که شما رو بی‌پول گذاشته باشه؟»

«نه، هر جمعه سرِ وقت.»

«پس این طور...» مشاور به فکر فرو رفته بود. بعد یک دفعه گفته بود: «آها، صبر کن ببینم. خوب فکر کنین خانم دونن، آیا تا به حال به شما خیانت کرده؟»

چهره‌ی زن باز شده بود: «خدای من، به گمونم گیرش انداختیم، یقین دارم که اون پدر بچه‌ی آخر من نبوده!» (ص 78)

- مشکل انسان فقط در این بود که حتی در موقع شادی هم قدر آن را نمی‌دانست. (ص 96)

- یک بطری شرابِ غیرمتبرکِ‌ عشای ربانی را از توی گنجه بیرون کشید و در تلاش برای تلفظ صحیح کلمه گفت: {شراب} بوژوله، 1920، سالی خوب.»

«سالش خوب‌تر هم می‌شه اگه درش رو باز کنین، پدر.»

«صبور باش میلیگن، صبور باش.»

میلیگن توی دلش گفت: «صبور! این کلمه رو پُفیوزای تن لشی ساختن که نمی‌تونستن تند و تیز فکر کنن.» (ص 104)

اسپایک میلیگان مشخصات کتاب

عنوان: پاکون

نویسنده: اسپایک میلیگن

ترجمه: مجتبی ویسی

نشر: افسونِ خیال

چاپ اول 1393

168 صفحه

قیمت: 11000 تومان


پ.ن: به نظرم ترجمه و ویراستاری کتاب می‌توانست بهتر باشد. بعضی جاها شوخی‌های نویسنده بامزه بود اما به دلیل زیاد بودن شخصیت‌ها و درهم بودن ماجراها از لحاظ زمانی و مکانی، خط اصلی داستان یک جاهایی گم می‌شد. بعضی از شوخی‌ها و ماجراها هم وابسته به زمان و مکان است و فهمیدنش برای مخاطبی که شناختی از ایرلند آن زمان ندارد مشکل است.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
استراگون ...

سرگذشت هکلبری فین

 

سرگذشت هکلبری فینسرگذشت هاکلبرین فین

یک جورهایی ادامه‌ی کتابِ «ماجراهای تام سایر» است. این‌بار ماجرای پسر نواجوانی به اسم هکلبری فین که مادرش فوت کرده و به علت دائم‌الخمر بودن پدر، سرپرستی‌اش را به خانواده‌ی دیگری داده‌اند. یک روز پدرِ دائم‌الخمرش برمی‌گردد و او را از شهر می‌دزدد و به جزیره‌ای می‌برد. بعد از چند روز هکلبری‌فرین تصمیم می‌گیرد از آنجا فرار کند و در مسیرِ فرارش با دوستش جیم که برده‌ای فراری‌ است همراه می‌شود. کتاب در سال 1884 منتشر شده و ماجراهایش مربوط به زمانی برده‌‌داری امریکاست.

برخی از جملات کتاب

- در نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم در صفحات غرب امریکا «شوخی‌سازی» یک حرفه‌ی جدی و عادی بود. پیش از آن شاید در هیچ کجای دنیا نظیر چنین حرفه‌ای دیده نشده بود. این زاییده‌ی شرایط شرایط بسیار دشوار زندگی در «مرز»‌های غرب امریکا بود. در سرزمین‌هایی که یک گام بعد از آن انسان با مخاطرات طبیعت وحشی و تیر و تبرِ قبایل وحشی روبه رو می‌شد. شوخی‌ساز آدمی بود که مانند نعلبند و دندان‌کش همراه جماعت حرکت می‌کرد. ظاهرا جامعه‌ی مرزنشین برای نگه‌داری توازن روانی خود به کسانی نیاز داشت که بتوانند از شرایط توان‌فرسای زندگی تعبیر تحمل‌پذیری ارائه کنند. به این ترتیب در خطه‌ی غرب هر نوع استعداد شاعری و داستان‌سرایی به صورت قریحه طنز و هزل درمی‌آمد. آنچه در ادبیات امریکا طنز غربی نامیده می‌شود زاییده‌ی این شرایط است. (ص 8 از مقدمه‌ی نجف دریابندی)

- (صفحه‌ی قبل از شروع داستان) اخطار نویسنده: هرکس بخواهد موضوع این داستان را پیدا کند تعقیب می‌شود؛ هرکس بخواهد نتیجه‌ی اخلاقی آن را پیدا کند تبعید می‌شود؛ هرکس بخواهد نقشه‌ی آن را پیدا کند تیرباران می‌شود. (ص 33)

- بعد از شام هم کتابش را می‌آورد و نقل موسی و گاوچران‌ها را به من درس می‌داد و من هی به مغز خودم فشار می‌آوردم که این موسی کیست. اما بالاخره معلوم شد موسی خیلی وقت پیش مرده. من هم تو دلم گفتم پس ولش کن مهم نیست، چون که من به مرده‌ها اهمیتی نمی‌دهم. (ص 36)

- روز انتخابات، داشتم می‌رفتم رای بدم، به شرطی که سیاه مست نمی‌شدم، می‌رسیدم پای صندوق. اما وقتی بم گفتن توی این مملکت یه ایالتی هست که اونجا این سیاهه حقِ رای داره، گفتم من نیستم. گفتم من دیگه رای بی رای. (ص 64)

- «من کاری ندارم بیوهه به تو چی گفته. هیچ هم عاقل نبوده. بعضی کاراش خیلی هم ناجور بوده. نقل اون بچه‌هه رو نشنیده‌ی که سلیمون می‌خواست بزنه از وسط نصفش کن؟»

«چرا، بیوهه برام گفته.» 

«خوب، حالا این هم شد کار؟ یه دقه فکرشو بکن. حالا می‌گیم اون کنده‌ی درخت یه زنه، تو هم یه زن دیگه - هان و هان، من هم حضرت سلیمونم، این اسکناس یک دلاری هم اون بچه‌س. شما هردوتاتون می‌گین این مالِ منه. حالا من چی کار می‌کنم؟ می‌رم از در و همسایه می‌پرسم این پول راس راسی مال کدومتونه، بعد هم مثل آدم عاقل پولو صحیح و سالم می‌دم دست صاحبش؟ نخیر، می‌زنم پولو از وسط نصف می‌کنم، نصفشو می‌دم دست تو و نصفشم می‌دم دست اون زن دیگه. سلیمون هم می‌خواست بچه رو همین‌جوری از وسط نصف کنه. حالا من از تو می‌پرسم: اون نصف اسکناس به چه درد می‌خوره؟ یک میلیونشم مفت نمی‌ارزه.»

«صب کن، جیم. تو موضوع رو نفهمیدی. اصلا نفهمیدی موضوع چیه.»

«کی؟ من؟ برو پی کارت. برای من این‌قد موضوع موضوع نکن. من حرف حسابی حالیم می‌شه. این حرف کجاش حسابیه؟ دعوا سر بچه‌ی درسته بود، نه سر نصف بچه. آدمی که می‌خواد دعوای بچه‌ی درسته رو با نصف بچه تموم کنه اول باید خدا یه عقلی به خودش بده. صحبت سلیمون رو با من نکن، هک، من این بابا رو خوب می‌شناسم.» (ص 122)

مارک تواینمشخصات کتاب

عنوان: سرگذشت هکلبری فین

نویسنده: مارک تواین

ترجمه: نجف دریابندری

نشر: خوارزمی

چاپ سوم: 1380

380 صفحه

قیمت: 6000 تومان


پ.ن: فکر می‌کردم چون کارتونش را دیده‌ایم کتابش جذابیتی ندارد، اما کاملا اشتباه می‌کردم و کتاب بسیار جذابی بود. شوخی‌های و جزئیاتی توی متن داشت که نمی‌توانست توی کارتونش دیده شود. 

پ.پ.ن: از این کتاب ترجمه‌های دیگری هم وجود دارد. ترجمه‌ی دریابندری به نظرم روان و خوب بود. اطلاعات بیشتر در مورد ترجمه‌ها را می‌توانید از اینجا بخوانید.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
استراگون ...

پشت فرمان با مامان

پشت فرمان با مامانپشت فرمان با مامان

نویسنده ماجراهای رانندگی کردن زنانِ خانواده‌ و خودش را زبان طنز روایت می‌کند. ماجراها در دهه‌ی پنجاه و در دانمارک اتفاق می‌افتند. 

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا بخوانید. 

برخی از جملات کتاب

- روز بعد آقای مورگنسن خودش نیامد و پسرش را فرستاد. او یک مرد جوان خوش تیپ و برنزه بود و بابا پیشنهاد داد که دوشیزه لیلیه کویست سورنسن هم با آنها همراهی کند. مامان این پیشنهاد را رد کرد. به جای آن بابا اجازه گرفت که سگمان، تور، روی صندلی عقب ماشین دراز بکشد. درست نمی‌دانم بابا به چی فکر می‌کرد. (ص 10)

لیزنورگوآمشخصات کتاب

عنوان: پشت فرمان با مامان

نویسنده: لیزنورگوآ

ترجمه: مهرداد بازیاری

نشر: هرمس

چاپ اول 1393

198 صفحه

قیمت 3500 تومان


پ.ن: کتاب سبک و خوبی است اما نتوانستم تا آخرش ادامه بدهم. شاید دلیلش همین سبک بودن ماجراها و طنزش بود که درگیرم نمی‌کرد. برایم بیش از اندازه مودب بود و ماجراها از حدِ خاطره‌ای معمولی فراتر نمی‌رفت. شاید هم یکی از علت‌هایش زمانِ زیادی باشد که از نوشتنِ کتاب می‌گذرد و دیگر رانندگی کردنِ زنان سوژه‌ی جدید و جذابی نیست و شاید هم به این دلیل که خودم علاقه‌ای به ماشین و رانندگی ندارم.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
استراگون ...

یک رمانس دانشگاهی مرگبار

یک رمانس دانشگاهی مرگبار

داستانش خطی نیست و فضای پست مدرنی دارد. روایت درهم و برهمی مردی است که دچار «سندرم روایت‌گری ناشی از شمارش معکوس» شده و خاطرات پراکنده‌‌ای را تعریف می‌کند که بیشترش مربوط به دوران دانشجویی است. 

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا و اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

- یکی از گزین‌گویه‌های تامس رجینالد مک داک چنین است: «حال و هوای احتضار، حال و هوای شمارش معکوس است. مهم نسیت شمارش معکوس را از چه رقمی شروع کنید، 10، 100، 10000000، زیرا در هر حال وقوع صفر، حتمی است.» برای فرد کهن‌سال، که به طرز خطرناکی به صفر شمارش خود مماس شده، امروز و فردا رقمی نیست، بنابراین، بالاجبار شمارش معکوس خود را یک سر با افعال ماضی می‌نویسد. او توامان برده و واله گذشته است. گذشته‌ای که با لب‌های خشکیده در عطش بازگو شدن می‌سوزد و می‌سوزاند؛ هجوم رقت‌بار ارتش خاطره و آرزوی تسخیر دژ داغان حافظه کهن‌سال. (ص 8) 

- محض اطلاع کوکتل مورد علاقه من، ترکیبی است از بی‌اعتنایی با دوز زیاد، مخلوط با مقادیری چاشنی خشم و لطافت. کوکتل محاسن فراوانی دارد. لازم نیست آن را لاجرعه سرکشید تا تاثیر نهایی‌اش بر مذاق ما آشکار شود؛ با همان جرعه‌ی اول می‌توان درباره نوشیدن یا ننوشیدن باقی آن تصمیم گرفت. (ص 12) 

عجیب است که با قلی نامیدن چیزی بتوان از تولدش جلوگیری کرد، اما من و زنم موفق به این کار شدیم. و بدین‌سان پسرم قلی، به واسطه نام گذاریش، شکر خدا هرگز متولد نشد. (ص 16) 

- با آن لباس‌های خزه بسته‌اش و حرکات آرام و حالتش و با 45 دقیقه تاخیرش، وقتی در کلاس را باز کرد وارد شد و بی‌صدا و بی‌حرکت نگاه ماتش را به استاد دوخت، برای لحظاتی زمان از حرکت بازایستاد. همه ما، من، مانیوشا، تنبل، استاد و چند دانشجوی دیگر، مثل سوسک‌های گرفتار در کهربا، وارد ابدیت شدیم. استاد بعد از چند ثانیه بهت، بالاخره به خودش تکانی داد و از کهربا خلاص شد و با دو سه سوال و جواب کوتاه به هویت موجود تازه‌وارد پی برد. بعد تصمیم گرفت که حضور و وجود این سوسک کهربایی یا تنبل آفریقایی خزه بسته را، دهن کجی بی‌شرمانمه به ذات دانش، پژوهش و همه فعالیت‌های علمی دانشمندان قرون و اعصار، تفسیر کند. استاد نگاهی به سر تا پای تنبل‌خان کرد و گفت: «انگار که مشکلات تو یکی دو تا نیست؟» «ملول کهربایی»، به آرام‌ترین و کش‌دارترین شکل ممکن گفت: «نه، سه تاست.» (ص 43-44)

- کار طنزپرداز به کار معدنچی می‌ماند؛ او نیز با سیمای اندودی به اعماق فرو می‌رود، به امید کشف و استخراج رگه نازک و خاکستری رنگی که جایی میان طبقات انبوه و فشرده تیره و تار پنهان گشته.» (ص 56)

- اگر 30 سالگی بسیار مورد توجه قرار می‌گیرد، علتش آن است که 30 سالگی اولین سالی است که که دیگر خبری از 20 و تعلقاتش نیست.» (ص 88)

- درباره‌ی چارلز دیکنز می‌گویند هرگاه احساس می‌کرد آتش شومینه رمانش رو به خاموشی می‌رود بچه معصومی را درون آن می‌انداخت. شومینه برافروخته می‌شد و خوانندگان خوش قلب با دلی رقیق و اشکی روان احساس دلگرمی می‌کردند. (ص 99)

- «... آدمی‌زاد حیوانی است که هرگاه باید شبیه آدم رفتار کند، شبیه حیوان رفتار می‌کند.» (ص 116)

محمود سعیدنیامشخصات کتاب

عنوان: یک رمانس دانشگاهی مرگبار

نویسنده: محمود سعید نیا

نشر: حرفه هنرمند

چاپ اول: بهار 1391

160 صفحه

قیمت: 4800 تومان


پ.ن: به عنوان کتاب اول یک نویسنده خیلی خوب بود.  زبان طنز و شوخی‌های ظریفش را دوست داشتم. احتمالا برای خوره‌های کتاب جذاب است اما ممکن است برای کسانی که تازه کتاب خواندن را شروع کرده باشند کمی گنگ و سخت به نظر برسد.

پ.پ.ن: تا آنجایی که می‌دانم نویسنده‌اش بوشهری است و در تهران زندگی نمی‌کند. به نظرم کتاب می‌توانست بهتر از اینها دیده شود. کتاب را به طور اتفاق در یکی از کتاب فروش‌هایی کوچک خیابان وصال پیدا کردم هنوز چاپ اولش را داشت.

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
استراگون ...

شوایک

شوایکشوایک

شوایک، مرد ساده دل و پرحرفی است که به علت احمق بودن از سربازی معاف شده اما با شروع جنگ جهانی اول تصمیم می‌گیرد برود و در جبهه بجنگد. هاشک این کتاب را ابتدا به صورت جزوه‌های جدایی منتشر می‌کرد و می‌فروخت. در بخش‌هایی از کتاب خود نویسنده نیز وارد می‌شود و توضیحاتی در مورد کتاب و برخی از اتفاق‌های واقعی جنگ می‌دهد. شوایک یکی از مهم‌ترین و معروف‌ترین کتاب‌های طنز قرن بیستم است. هاشک قبل از کامل کردن کتابش می‌میرد.

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

- هاشک در عین حال از نظر سیاسی بسیار فعال است، به جنبش آنارشیستی که در این زمان بسیار گسترش یافته بود می‌پیوندد، اما پس از ناکامی‌هایی از آن جدا می‌شود و از سرِ هزل، همراه تنی چند از دوستانش، زیرپوشش «وفاداری» به امپراتوری اتریش - هنگری که آن همه مورد تایید دستگاه تبلیغاتی امپراتوری بود، حزب عجیبی تاسیس می‌کند: «حزب پیشرفت آهسته در چارچوب قانون» و خود به عنوان کاندیدای این حزب ددر انتخابات میان دوره‌ای شرکت می‌کند. براساس برنامه، «این حزب سازمانِ آن دسته از شهروندانِ عاقل و داناست که به زیان هرگونه تندروی آگاهند و می‌دانند که پیشرفت سالم تنها اندک اندک و به کندی امکان‌پذیر است.» این چنان ژانری از طنز است که مقامات از مقابله با آن عاجز می‌مانند. (ص ۷، از مقدمه)

- آنکه می‌خندد همواره در موقعیتی برتر از آنکه بر او می‌خندند واقع است. فرودستان، تحقیرشدگان، بردگان و محکومان در تحمل وضعیت ناسازگار خود همیشه از خنده نیرو گرفته‌اند، و این به آن‌ها امید داده است که خواهند توانست سرنوشتشان را بگردانند. آنکه به مسلخ می‌برندش چه بسا هزلی گزنده بگوید، اما آنکه به رهبری برگزیده شده،‌به قول گفتنی «شوخی سرش نمی‌شود.» به همین دلیل است که طنزِ فرودستان وجود دارد، اما مثلا «طنز قهرمانی» یا «طنز شاهی»  وجود ندارد. رمان هاشک نمونه‌ی سترگی است از طنز فرودستان. (ص ۱۱، از مقدمه)

 - شرتر از همه یه آقایی بود که ادعا می‌کرد جلد شونزدهم لغت‌نامه‌ست و از همه می‌خواس وازش کنن و معنی کلمه‌ی چیتگر رو پیدا کنن و الا کارشون زاره. فقط وقتی آروم گرفت که کردنش تو روپوش. خیال کرد دارن جلدش می‌کنن و خیلی ذوق می‌کرد. (ص ۶۶-۶۷)

- شوایک با نیش باز گفت: «اومدم، ولم کردن. بی‌زحمت یه آبجو بدین. کو آقای پالیوتس، اونم اومده؟»

زن پالیوتس به جای جواب به گریه افتاد و هق‌هق کنان گفت: «ده سال... براش بریدن... یه هفته‌... پیش»

شوایک گفت: «خب، پس هفت روزش رو کشیده.» (ص ۸۴)

- کسانی سعی می‌کردند با التماس، یا تهدید به اینکه تقاضا خواهند کرد سرباز بهداری شوند تا شاید زمانی گذر پوست سرباز فعلی دباغ‌خانه‌ی آنها بیفتد، مجری حکم را سرِ رحم بیاورند. شوایک نه؛ رفتار او دلیرانه بود. به شاگرد جلادی که تنقیه‌اش می‌کرد گفت: «دلت نسوزه، یاد قَسمِت باش. حسابی اماله کن، حتی اگه پدر یا برادرت باشه. فکر این باش که سرنوشت اتریش به همین اماله‌ها بنده، فکر این باش که پیروزی مال ماس.» (ص ۱۱۰)

- «خب تنه لشا، دیگه می‌تونین برین، تمومه. حواسم بود، حضور قلبی رو که تو کلیسا جلو محراب لازمه از خودتون نشون ندادین. همه‌تونو از دم باید آویزون کنن. روتون اونقدر سفته که در برابر خدای آسمونام هره کره می‌کنین، خره می‌کشین و حتی با پاتون ضرب می‌گیرین، اونم جلوِ من، منی که اینجا نمیانده‌ی مریم باکره، آقامون مسیح و خداوند متعالم. ملعونا! اگه یه بار دیگه از این کارا بکنین بلایی به سرتون می‌آرم که مادراتون رو یاد کنین و ببینین که جهنم فقط اونی نیست که دفه‌ی پیش سرِ موعظه براتون گفتم، بلکه یه جهنم دیگه‌م هست که اینجا رو زمینه، و اگه از اولی قسر در برین، از دومی تا من هستم خلاص نمی‌شین. اَبترِتن» (ص ۱۳۴)

- در پروس قربانی بیچاره را کشیش به زیر ساطور جلاد هدایت می‌کرد. در اتریش به پای چوبه‌ی دار، در فرانسه به زیر گیوتین، در امریکا به سوی صندلی الکتریکی و در اسپانیا به روی نیمکتی که دستگاه چابک‌دستِ سوار بر آن قربانی را خفه می‌کرد. در روسیه مطران ریش‌داری انقلابی محکوم را به قتل‌گاه می‌برد و الی آخر.

در گیرودار کار همواره صلیب و مصلوب را که در دست داشتند به قربانی نشان می‌دادند، انگار بخواهند بگویند:«تو را فقط به دار می‌آویزند، سرت را می‌برند، خفه‌ات می‌کنند، پانزده‌هزار ولت را توی تنت رها می‌کنند، اما او چه زجرها که نکشید..» (ص ۱۷۱-۱۷۲)

- کشیش گفت: «من خدا رو دوست دارم» و به سکسکه افتاد: «من ایشونو خیلی دوست دارم. یه کم شراب بریزین. من به خدا احترام می‌ذارم. خیلی احترام می‌ذارم و واسه‌شون ازرش قائلم. هیشکی رو به اندازه‌ی ایشون دوست ندارم.» با مشتش چنان به میز کوبید که شیشه‌ها به لرزه افتادند: «خدا شخصیت اصیلیه، چیز والاییه، اون توی همه‌ی کاراش شرافتمندانه عمل می‌کنه. یه وجود نورانیه. اینو هیشکی نمی‌تونه از سرم بندازه و به یوسفم احترام می‌ذارم، به تمام قدیسین احترام می‌ذارم، فقط به اسرافیل نمی‌ذارم، چون خیلی اسم بی‌‌خودی داره.» (ص ۱۸۹)

- این روزا دیگه اون رفاقت واقعی بین ماها وجود نداره. یه وقت بود یادم میاد تو باشگاه هر کدوم از افسرا سعی می‌کردن سهمی توی تفریحات به عهده بگیرن. مثلا خوب یادمه، یه ستوان بود به اسم دانکل که یه روز لخت و پتی خوابید کف اتاق، یه دمِ سگ کرد لای کپلش و ادای پریای دریایی رو در آورد. یه ستوان دیگه بود به اسم شلایزنر که خیلی قشنگ می‌تونست گوشاشو سیخ کنه، شیهه بکشه، میومیو کنه، یا مثل زنبور وزوز کنه. (ص ۳۸۲)

هاشکمشخصات کتاب

عنوان: شوایک

نویسنده: یاروسلاو هاشک

تصویر ساز: یوزف لادا

ترجمه: کمال ظاهری

نشر: راه مانا و نشر چشمه


پ.ن: متاسفانه نتوانستم تمامش کنم و از اواسط کتاب ولش کردم. با اینکه خواندنش را برای خودم واجب کرده بودم و داستان‌هایش هم طنز بود و اتفاقا طنز خوبی هم داشت اما از یک جایی به بعد ماجراهایش برایم تکراری می‌شد. به نظرم قسمتی از طنز کتاب هم به دلیل ترجمه و آشنا نبودن به جزییات فرهنگ چکِ صد سال پیش از بین رفته بود. با این حال نگاهِ ضد جنگ هاشک و دست‌انداختن قدرت‌های نظامی و مذهبی‌ را دوست داشتم.

پ.پ.ن: قسمت اول شوایک را «ایرج پزشکزاد» نیز ترجمه کرده. حتی برخی اعتقاد دارند که شخصیت «مش قاسم» در «دایی جان ناپلئون» از روی شخصیت «شوایک» گرفته شده است. برتولت برشت نیز با اقتباس از این کتاب نمایشنامه‌ای دارد به نام «شوایک در جنگ جهانی دوم» 

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
استراگون ...

دفتر خاطرات بچه لاغرمردنی (جلد ۱)

دفترچه خاطرات بچه لاغرودفترچه خاطرات بچه لاغرو

«گِرِگ» شخصیت اصلی داستان پسر نوجوان و لاغری است که تصمیم می‌گیرد به پیشنهاد مادرش خاطراتش را بنویسد. کتاب ترکیبی است از تصویر و متن. جف کنی ابتدا مجموعه‌ی »بچه لاغرمردنی» را به صورت پاورقی برای روزنامه نیویورک‌تایمز منتشر کرد و بعد از اینکه با استقبال خوبی مواجه شد به صورت مجزا به صورت کتاب منتشر کرد. از این مجموعه تا کنون 8 عنوان منتشر شده که «دفترچه خاطرات بچه‌لاغر مردنی» جلد اول آن است.

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

- تنها دلیلی که قبول کردم در این دفتر بنوسیم این بود که بعدها وقتی مشهور و ثروتمند شدم کارهایی مهم‌تر از جواب دادن به سوالات احمقانه‌ی مردم را دارم؛ پس چنین کتابی در آن روز به دردم می‌خورد. (ص ۶)

- متوجه شدم که ریکی فیشر در گروه من است که می‌تواند دردسر بزرگی باشد. شهرت ریکی به خاطر این است که آدامس ته نیمکت را برمی‌دارد و اگر ۵۰ سنت به او بدهی،‌ آدامس را توی دهانش می‌گذارد و می‌جود؛ بنابراین به نمره‌ی نهایی امید زیادی ندارم. (ص ۱۴۷)

جف کینیمشخصات کتاب

عنوان: دفتر خاطرات بچه لاغرمردنی (جلد ۱)

نویسنده: جف کینی

ترجمه: نسرین مهاجرانی

نشر: پیدایش

۲۲۰ صفحه

چاپ چهارم ۱۳۹۴

قیمت: ۱۰۰۰۰ تومان


پ.ن:  به نظرم از آن دست کتاب‌هایی است که رده‌ی سنی ندارد. تجربه‌اش حسی شبیه خواندن نیکولاکوچولوی سامپه و گوسینی را داشت با همان تصاویر جذاب و طنز شیرین دوران کودکی و نوجوانی.
برخلاف تصاویر کتاب نیکولا کوچولو که به نظر می‌رسد تصاویر حالت تزیینی برای متن دارند در این کتاب تصاویر کامل کننده‌ی متن هستند و بدون آنها داستان ناقص می‌شود. جزییات طنز روایت‌ها و انسجام داستانی‌ کتاب را دوست داشتم. بیشتر را توی مترو خواندم و گاهی بلند بلند می‌خندیدم :)
پ.پ.ن: این کتاب را چند نفر دیگر هم با نام ‌های مختلف ترجمه کرده‌اند اما در یک مقایسه‌ی سرسری به نظرم این ترجمه‌اش (نسرین مهاجرانی- نشر پیدایش) بهتر از بقیه بود، قطع و رنگِ صفحات و جلد و فونتش را هم بیشتر از بقیه‌ی ترجمه‌ها دوست داشتم.

پ.پ.پ.ن: این هم یکی از تصویرسازی‌های درون کتاب

دفترچه خاطرات بچه لاغرو

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
استراگون ...

نشست داستان خوانی طنز

بعد از پنج سال قراره توی همون کتاب‌فروشی که قبلا کار می‌کردم و اسم و فضای کتابم رو هم از اونجا گرفتم، نشست داستان‌خوانی طنز برگزار کنیم :)

نشست داستان خوانی طنز

پ.ن: البته کتاب‌فروشی جدید خیلی تغییر کرده و یه کافه هم توی حیاطش زدن که قراره نشست رو اونجا برگزار کنیم. 

پ.ن.ن: ممنون از «پدرام ابراهیمی» عزیز برای طراحی پوستر

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
استراگون ...

در باب طنز

 

در باب طنزدر باب طنز

 

کتاب تحقیقی است درباره‌ی لطیفه، طنز و خنده. 

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

- سیسرون در فن خطابه می‌نویسد «رایج‌ترین نوع لطیفه این است که ما برخلاف انظارمان، جمله‌ای غافلگیرکننده بشنویم؛ آنچه در اینجا باعث خنده‌ی ما می‌شود این است که آنچه انتظارش را داشته‌ایم نقش بر آب شده است. جهان کمیک یا جهان باژگونه فلسفی نیست، بلکه جهانی است که زنجیره‌ی علی‌اش پاره، آیین‌های اجتماعی‌اش وارونه و بخردانگی عرف و معمولش محو و نابود شده است. (ص 9-10)

- برای آنکه ناهماهنگی موجود در لطیفه واقعا به عنوان هماهنگی درک و شناخته شود، باید میان ساختار لطیفه و ساختار اجتماعی نوعی هماهنگی وجود داشته باشد - بدون هماهنگی اجتماعی، ناهماهنگی کمیکی نیز وجود نخواهد داشت. اگر هماهنگی ضمنی یا قرارداد تلویحی فسخ شود، خنده‌ای در کار نخواهد بود. یک نمونه از این موارد هنگامی است که سعی می‌کنیم- والبته ناکام می‌مانیم- لطیفه‌ای را به زبان خارجی تعریف کنیم. (ص 13)

- همان‌گونه که هر کمدینی نیز بی‌درنگ می‌پذیرد، زمان‌بندی بسیار حیاتی است و تسلط بر قالب‌های کمدی مستلزم کنترل دقیق مکث‌ها، درنگ‌ها و سکوت‌ها و دانستن زمان دقیق منفجر کردن دینامیت کوچک لطیفه است. (ص 16)

- همان‌گونه که ژاک اوگوف به ما یادآوری می‌کند، پیوندهای تاریخی میان بدن و خنده اهمیتی خارج از وصف دارد. دلیل محکومیت خنده در اوایل قرون وسطی در مسیحیت و کنترل و قاعده‌مند کردن أن در اواخر قرون وسطی -قبل از انفجار خنده در اوایل رنسانس و اثار رابله و اراسموس- همین ارتباط خنده با بدن بود. (ص 18)

- لطیفه بازی با شکل و فرم است، بازی با رسم و روال‌های پذیرفته شده جامعه‌ای معین. ناهماهنگی‌های نهفته در طنز در عین آشکار کردن هماهنگی‌ای گسترده و عظیم میان ساختار لطیفه و ساختار اجتماعی، با اثبات غیرضروری بودن این ساختارها به آنها می‌تازد. ماهیت ضدآیینی لطیفه، اتفاقی یا تصادفی بودن محض آیین‌های اجتماعی‌ای را که ما درگیر آن‌ها هستیم آشکار و برملا می‌کند. طنز از طریق ایجاد نوعی خودآگاهی نسبت به مقوله‌ اتفاقی یا تصادفی می‌تواند شرایط فعلی ما را تغییر دهد و حتی در ارتباط با جامعه نیز نقشی انتقادی ایفا کند. (ص 20)

- بسیاری از طنزها از طریق مفتضح کردن بخشی معین از جامعه -مانند آنچه در طنز جنسی می‌بینیم- یا خندیدن به بیگانه و اجنبی در پی تایید وضعیت فعلی‌اند. به این ترتیب، بریتانیایی‌ها به ایرلندی‌ها می‌خندند، کانادایی‌ها به نیوفوی‌ها، آمریکایی‌ها به لهستانی‌ها، سوئدی‌ها به فنلاندی‌ها، آلمانی‌ها به اوستفریشلندرها، یونانی‌ها به پونتیان‌ها، چک‌ها به اسلواک‌ها، روس‌ها به اوکراینی‌ها، فرانسوی‌ها و هلندی‌ها به بلژیکی‌ها و غیره و غیره. هابز آنجا که می‌‌گوید خنده، احساس شکوه و برتری ناگهانی در جایی است که من دیگری را مضحک می‌یابم و به بهای از کف رفتن آبرو و حیثیت دیگران به آن‌ها می‌خندم، به همین خاصیت بلاگردانی کمیک نظر دارد. این گونه طنز، خندیدن به قدرت نیست، بلکه خندیدنی است بسیار قدرتمندانه به ضعفا. (ص 22)

- طنز ما را از این جهان رها و رستگار نمی‌سازد، بلکه با اثبات اینکه در برابر این جهان هیچ شق دیگری وجود ندارد، ناگزیر ما را به این جهان باز می‌گرداند. ماهیت تسلی‌بخش طنز در اقرار و اذعان به این واقعیت نهفته است که این جهان تنها جهان موجود است و تنها در این جهان ناقص و ناکامل است که ما موجودات ناکامل می‌توانیم منشاء تغییر و تحول باشیم. (ص 28)

{پیتر برگر}: جنگل خرسی به سمت شکارچی‌ای حمله می‌کند. شکارچی تیراندازی می‌کند و تیرش به خطا می‌رود. خرس تفنگ شکارچی را می‌شکند و به او تجاوز می‌کند و بعد به راه خود می‌رود. شکارچی از خشم دیوانه می‌شود. روز بعد شکارچی دوباره به جنگل بازمی‌گردد، این بار تفنگی جدید. یک بار دیگر خرس حمله می‌کند، تیرشکارچی به هدف نمی‌خورد و خرس به شکارچی تجاوز می‌کند. حال شکارچی از فرط خشم به زمین و آسماان دشنام می‌دهد. او قصد دارد به هر قیمت که شده، خرس را بگیرد. این بار شکارچی برای خود یک تفنگ AK-47 می‌خرد و به جنگل برمی‌گردد. یک بار دیگر خرس حمله می‌کند و باورکنید یا نه، تیر شکارچی خطر میرود. خرس تفنگ را می‌شکند و این بار آرام و آهسته پنجه‌هایش را دور کمر شکارچی حلقه می‌کند و می‌گوید: «خوب، راستشو بگو، قضیه شکار نیست، مگه نه؟» (ص 45)

- طنز شکلی از انسان‌شناسی اجتماعی و انتقادی است، پدیده‌ای که مقوله آشنا را آشنایی‌زدایی، از پدیده عجیب و نامتعارف اسطوره و راززدایی و جهان عقل سلیم را باژگونه و وارونه می‌کند. طنز در برابر جهان دیدگاهی وارونه اتخاذ می‌کند و از طریق بیگانه ساختن ما به زندگی روزمره، ما را به این نوع زندگی باز می‌گرداند. (ص 82)

- کمدین، انسان‌شناسی است که درِ زندگی‌های یومیه و ملال‌آورمان را به روی ما می‌گشاید. (ص 82)

- طنز، بومی است و حس طنز معمولا به شدت منوط و وابسته به بستر اجتماعی است. هرکس تا کنون سعی کرده لطیفه‌ای را به زبانی خارجی ترجمه کند و با عدم درک و رفتار مودبانه شنوندگانش روبه‌رو شده باشد، دریافته است که ترجمه‌ی طنز به شدت دشوار و شاید غیرممکن است. (ص 84)

- تِرور گریفث می‌نویسد: «لطیفه‌ای که از جهل تغذیه می‌کند، به مخاطبش گرسنگی می‌دهد.» (ص 94)

- شاید من از همه بهتر بدانم که چرا فقط انسان می‌خندد:‌فقط اوست که از فرط رنج عمیقش مجبور شد خنده را ابداع کند. غمگین‌ترین و ناشادترین حیوان، چنانکه شایسته است، شادترین حیوان نیز هست. نیچه (ص 111)

{گروچو مارکس}: دکتر به بیمار مبتلا به مالیخولیا توصیه می‌کند که همان شب به سیرک برود و تمام عصر را به کارهای گروک، خنده‌دارترین دلقک جهان، بخندد. «بعد از اینکه گروک را دیدی، مطمئنا شادتر خواهی شد.» بیمار بلند می‌شود و مغمومانه به دکتر نگاه می‌کند. وقتی می‌خواهد از اتاق خارج شود، دکتر می‌گوید: «راستی، اسم شما چیست؟» مرد برمی‌گردد، با چشمانی مغموم به روانکاو می‌نگرد و می‌گوید: «من گروک هستم.» (ص 121)

- لبخندی که داشته‌ها و نداشته‌ها و لذت‌ها و دردها و اعتلا و زجر نهفته در شرایط انسان را به سخره می‌گیرد، عنصر ذاتی و اساسی طنز است. این همان risus purus یا عالی‌ترین خنده است، خنده‌ای که به خنده می‌خندد، خنده به چیزی نامیمون، خنده‌ی ناشادِ سرنبشته‌ی این کتاب. (ص 131)

سیمون کریچلیمشخصات کتاب

عنوان: در باب طنز

عنوان اصلی: لطیفه - تاریخ نقد

نویسنده: سیمون کریچلی

ترجمه: سهیل نفیسی

نشر: ققنوس

چاپ اول: 1384

144 صفحه

قیمت: 1400 تومان


پ.ن: به نظرم برای کسی که می‌خواهد در زمینه‌ی طنز تحقیق کند و یا اطلاعات تخصصی‌تری به دست بیارود خوب است اما ممکن است برای مخاطب عام جذاب نباشد.

خواندنش برایم جالب بود هرچند که به نظرم ترجمه‌اش می‌توانست بهتر باشد. معادل برخی از اصطلاحات را هم می‌شد در پانویس آورد. مثلا در اینجا «طنز» را معادل humour گرفته است در صورتی که در کتاب‌های دیگری که خوانده‌ام این واژه را بیشتر به «شوخی» ترجمه کرده‌اند و «طنز» را معادل satire گرفته‌‌اند. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
استراگون ...

بیا با جغدها درباره‌ی دیابت تحقیق کنیم

بیا با جغدها درباره‌ی دیابت تحقیق کنیمبیا با جغدها درباره‌ی دیابت تحقیق کنیم
جدیدترین اثر «دیوید سداریس» طنزنویس امریکایی است که در سال 2013 منتشر شده. مانند بقیه‌ی کتاب‌هایش، در این کتاب نیز خاطراتش را به زبان طنز روایت می‌کند.

این کتاب شامل 21 جستار از 27 جستار کتاب اصلی است. 

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

- نمی‌دانم این زن و شوهرها چطور از عهده‌ی این همه چیز برمی‌آیند، هر شب چند ساعت وقت صرف می‌کنند تا بچه‌هایشان را ببرند به رختخواب و برایشان از روی کتاب، قصه‌ی بچه‌گربه‌های بی‌تربیت و فُک‌های یونیفرم‌پوش بخوانند و بعد اگر بچه دوباره دستور داد، دوباره از اول شروع کنند به خواندن. در خانه‌ی ما پدر و مادرمان ما را فقط با دو کلمه می‌گذاشتند توی رختخواب، «خفه شو.» این آخرین چیزی بود که قبل از خاموش شدن چراغ‌ها می‌شنیدیم. (ص 20)

- با خودم فکر می‌کردم هرگز نباید گفت هرگز، خصوصا درباره‌ی خاطرات. ملت پیر می‌شوند و آدم حیرت می‌کند که چه چیزهایی را فراموش می‌کنند. مثلا چند هفته پیش به مادرم زنگ زدم تا تولدش را تبریک بگویم، هشتاد سالگی‌اش را. گفتم: «شرط می‌بندم آرزو می‌کردی بابا زنده بود تا تولدت رو با هم جشن می‌گرفتین.»

گفت «ولی اون هنوز زنده است.»

«زنده‌ست؟»

گفت: «البته. پس کی تلفن رو برداشت؟»

حالا تازه پنجاه سالم شده و یادم رفته پدرم هنوز نمرده! (ص ۲۷)

- پدرم شبیه افسرهای نیروی زمینی بود، فقط به جای این که مثل آن‌ها آدم را داغان کند و بعد از نو بسازد بخش اول را انجام می‌داد و می‌رفت پی کارش. (ص 39)

- راستش بعد از صرف آن همه وقت در هواپیما دوست داری وقتی از هواپیما پیاده می‌شوی، با یک دنیای کاملا جدید روبه‌رو شوی، سیاره‌ی عطارد مثلا، یا دست کم مکزیکوسیتی. ولی استرالیا برای یک امریکایی هیچ چیز جدیدی ندارد: همان خیابان‌های پهن، همان برج‌های اداری، کاناداست با شورت نخی، لااقل برداشت اول آدم این است. (ص 77)

- سال 2004 پیشنهاد دادم که سیگاری‌ها برای امضای کتاب در الویت قرار بگیرند. دلیلش هم اینکه سیگاری‌ها زیاد عمر نمی‌کنند و وقتشان با ارزش‌تر است. (ص 106)

- در امریکا کسی از شما سوال سیاسی نمی‌پرسد مگر اینکه راجع به سیاست نوشته باشید. ولی در خارج هرچی ازتان بپرسند سیاسی است، مخصوصا اگر امریکایی باشید. اگر تاریخچه‌ی تزیین کیک را هم نوشته بودم بار هم ازم راجع به گوانتانامو و امضای پیمان کیوتو توسط کشورم سوال می‌پرسیدند. (ص 109)

دیوید سداریسمشخصات کتاب

عنوان: بیا با جغدها درباره‌ی دیابت تحقیق کنیم

نویسنده: دیوید سداریس

ترجمه: پیمان خاکسار

نشر: چشمه

183 صفحه

قیمت: 13000 تومان


پ.ن: مثل بقیه‌ی کتاب‌هایش روان و جذاب بود. وقتی آخرین بخش کتاب را می‌خواندم که در مورد عادت خاطره‌نویسی‌اش بود و اینکه چندین جلد دفتر خاطرات دارد، تازه می‌فهمیدم که چطور اینقدر خوب می‌تواند خاطرات را با جزییات به یاد بیاورد و اینکه این همه سوژه را از کجا می‌آورد. کتاب‌های سداریس علاوه بر اینکه برایم جذاب و خواندنی هستند، جنبه‌ی آموزشی از لحاظ طنزنویسی هم دارد. 

پ.پ.ن: در پست‌‌های قبلی دو کتاب دیگرش را معرفی کرده‌ام. «بالاخره یه روز قشنگ حرف می‌زنم» و «مادربزرگت رو از اینجا ببر»

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
استراگون ...

رونمایی با طعم استندآپ کمدی

رونمایی با طعم استندآپ کمدی

مراسم رونمایی از دو کتاب «بیا با جغدها درباره‌ی دیابت تحقیق کنیم» و «کتاب‌فروش خیابان ادوارد براون» با حضور طنزنویسان و کارتونیست‌های نام‌آشنای حوزه‌ی ادبیات و مطبوعات از جمله «پدرام ابراهیمی»، «محسن ایزدی»، «احسان پیربرناش»، «نعیم تدین»، «نازنین جمشیدی»، «علی رمضان‌پور»، «کیارش زندی»، «سوشیانس شجاعی‌فرد»، «شهرام شهیدی»، «امین منتظری»، «امین مویدی» و … در کتاب‌فروشی نشرچشمه‌ی آرن برگزار می‌شود.
در این مراسم رونمایی که پنج‌شنبه ۲۴ دی ساعت ۱۷:۲۳ در کتاب‌فروشی نشرچشمه‌ی آرن برگزار می‌شود علاوه بر دیدار با نویسندگان این دو کتاب و طنزنویسان و کارتونیست‌های دیگر برنامه‌ی استندآپ کمدی با هنرنمایی «کاوه مرحمتی» اجرا می‌شود.

توضیحات بیشتر رو می‌تونید از اینجا بخوانید.

آدرس: کتاب‌فروشی نشرچشمه‌ی آرن در شهرک قدس (غرب)، نرسیده به اتوبان نیایش، خیابان حافظی، نبش خیابان فخارمقدم، مجتمع تجاری آرن، طبقه دوم.

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
استراگون ...