چوب الف

چوب الف: چیزی که برای نشانه‌گذاری صفحه‌ای که خوانده شده توی کتاب می‌گذارند... و نه آن چیزی که بر سرِ ما است.

۶ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

بیا با جغدها درباره‌ی دیابت تحقیق کنیم

بیا با جغدها درباره‌ی دیابت تحقیق کنیمبیا با جغدها درباره‌ی دیابت تحقیق کنیم
جدیدترین اثر «دیوید سداریس» طنزنویس امریکایی است که در سال 2013 منتشر شده. مانند بقیه‌ی کتاب‌هایش، در این کتاب نیز خاطراتش را به زبان طنز روایت می‌کند.

این کتاب شامل 21 جستار از 27 جستار کتاب اصلی است. 

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

- نمی‌دانم این زن و شوهرها چطور از عهده‌ی این همه چیز برمی‌آیند، هر شب چند ساعت وقت صرف می‌کنند تا بچه‌هایشان را ببرند به رختخواب و برایشان از روی کتاب، قصه‌ی بچه‌گربه‌های بی‌تربیت و فُک‌های یونیفرم‌پوش بخوانند و بعد اگر بچه دوباره دستور داد، دوباره از اول شروع کنند به خواندن. در خانه‌ی ما پدر و مادرمان ما را فقط با دو کلمه می‌گذاشتند توی رختخواب، «خفه شو.» این آخرین چیزی بود که قبل از خاموش شدن چراغ‌ها می‌شنیدیم. (ص 20)

- با خودم فکر می‌کردم هرگز نباید گفت هرگز، خصوصا درباره‌ی خاطرات. ملت پیر می‌شوند و آدم حیرت می‌کند که چه چیزهایی را فراموش می‌کنند. مثلا چند هفته پیش به مادرم زنگ زدم تا تولدش را تبریک بگویم، هشتاد سالگی‌اش را. گفتم: «شرط می‌بندم آرزو می‌کردی بابا زنده بود تا تولدت رو با هم جشن می‌گرفتین.»

گفت «ولی اون هنوز زنده است.»

«زنده‌ست؟»

گفت: «البته. پس کی تلفن رو برداشت؟»

حالا تازه پنجاه سالم شده و یادم رفته پدرم هنوز نمرده! (ص ۲۷)

- پدرم شبیه افسرهای نیروی زمینی بود، فقط به جای این که مثل آن‌ها آدم را داغان کند و بعد از نو بسازد بخش اول را انجام می‌داد و می‌رفت پی کارش. (ص 39)

- راستش بعد از صرف آن همه وقت در هواپیما دوست داری وقتی از هواپیما پیاده می‌شوی، با یک دنیای کاملا جدید روبه‌رو شوی، سیاره‌ی عطارد مثلا، یا دست کم مکزیکوسیتی. ولی استرالیا برای یک امریکایی هیچ چیز جدیدی ندارد: همان خیابان‌های پهن، همان برج‌های اداری، کاناداست با شورت نخی، لااقل برداشت اول آدم این است. (ص 77)

- سال 2004 پیشنهاد دادم که سیگاری‌ها برای امضای کتاب در الویت قرار بگیرند. دلیلش هم اینکه سیگاری‌ها زیاد عمر نمی‌کنند و وقتشان با ارزش‌تر است. (ص 106)

- در امریکا کسی از شما سوال سیاسی نمی‌پرسد مگر اینکه راجع به سیاست نوشته باشید. ولی در خارج هرچی ازتان بپرسند سیاسی است، مخصوصا اگر امریکایی باشید. اگر تاریخچه‌ی تزیین کیک را هم نوشته بودم بار هم ازم راجع به گوانتانامو و امضای پیمان کیوتو توسط کشورم سوال می‌پرسیدند. (ص 109)

دیوید سداریسمشخصات کتاب

عنوان: بیا با جغدها درباره‌ی دیابت تحقیق کنیم

نویسنده: دیوید سداریس

ترجمه: پیمان خاکسار

نشر: چشمه

183 صفحه

قیمت: 13000 تومان


پ.ن: مثل بقیه‌ی کتاب‌هایش روان و جذاب بود. وقتی آخرین بخش کتاب را می‌خواندم که در مورد عادت خاطره‌نویسی‌اش بود و اینکه چندین جلد دفتر خاطرات دارد، تازه می‌فهمیدم که چطور اینقدر خوب می‌تواند خاطرات را با جزییات به یاد بیاورد و اینکه این همه سوژه را از کجا می‌آورد. کتاب‌های سداریس علاوه بر اینکه برایم جذاب و خواندنی هستند، جنبه‌ی آموزشی از لحاظ طنزنویسی هم دارد. 

پ.پ.ن: در پست‌‌های قبلی دو کتاب دیگرش را معرفی کرده‌ام. «بالاخره یه روز قشنگ حرف می‌زنم» و «مادربزرگت رو از اینجا ببر»

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
استراگون ...

بوطیقای ساختارگرا

بوطیقای ساختارگرابوطیقای ساختارگرا

کتاب در مورد نظریه‌ی علمی و علم ادبیات است و اصطلاح «بوطیقا» به همین منظور استفاده می‌کند.

برخی از جملات کتاب

- آرمانِ تاویل، متن را به سخن واداشتن است. به بیان دیگر، صورت آرمانی، وفاداری به موضوع، به دیگری، و درنتیجه محوِ نویسنده است. اما صورتِ ناخواسته‌ی تاویل در این نکته نهفته است که ما، نه به تمامیِ معنا، بلکه به آن معنایی دست می‌یابیم که تابع احتمالات تاریخی و روان‌شناختی است. (ص ۱۶)

- در واقع، تاویل یک اثر ادبی یا غیرادبی، برای خود و در خودش، بی‌آنکه لحظه‌ای از آن جدا شویم و آن را به چیز دیگری معطوف گردانیم، از جهاتی شدنی نیست. (ص ۱۶)

- با توجه به اینکه در کارِ نقد، ما نه فقط با خوانش، بلکه با نگارش هم روبه‌روییم، باید گفت متقد چیزی را به زبان می‌آورد که اثرِ مورد بررسی، اگر هم قصدِ گفتنش را داشته باشد، آن را بیان نمی‌دارد. متنقد چیزی را که از آن سخن می‌گوید حذف می‌کند، چرا که او خود، کتاب تازه‌ای می‌نویسد. (ص ۱۷)

- ادبیات کلامی نیست که، در تقابل با کلام علمی، بتواند یا باید کاذب باشد، بلکه کلامی است که اصلا تن بدان نمی‌دهد که با محک صدق سنجیده شود. (ص 39)

تزوتان تودورفمشخصات کتاب

عنوان: بوطیقای ساختارگرا

نویسنده: تزوتان تودورف

ترجمه: محمد نبوی

نشر: آگه

پ.ن: به نظرم ترجمه و متن کتاب خوب بود اما موضوع بحث‌ کتاب برای من زیادی تخصصی بودو باید اعتراف کنم که به سختی تا آخرش خواندم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
استراگون ...

رونمایی با طعم استندآپ کمدی

رونمایی با طعم استندآپ کمدی

مراسم رونمایی از دو کتاب «بیا با جغدها درباره‌ی دیابت تحقیق کنیم» و «کتاب‌فروش خیابان ادوارد براون» با حضور طنزنویسان و کارتونیست‌های نام‌آشنای حوزه‌ی ادبیات و مطبوعات از جمله «پدرام ابراهیمی»، «محسن ایزدی»، «احسان پیربرناش»، «نعیم تدین»، «نازنین جمشیدی»، «علی رمضان‌پور»، «کیارش زندی»، «سوشیانس شجاعی‌فرد»، «شهرام شهیدی»، «امین منتظری»، «امین مویدی» و … در کتاب‌فروشی نشرچشمه‌ی آرن برگزار می‌شود.
در این مراسم رونمایی که پنج‌شنبه ۲۴ دی ساعت ۱۷:۲۳ در کتاب‌فروشی نشرچشمه‌ی آرن برگزار می‌شود علاوه بر دیدار با نویسندگان این دو کتاب و طنزنویسان و کارتونیست‌های دیگر برنامه‌ی استندآپ کمدی با هنرنمایی «کاوه مرحمتی» اجرا می‌شود.

توضیحات بیشتر رو می‌تونید از اینجا بخوانید.

آدرس: کتاب‌فروشی نشرچشمه‌ی آرن در شهرک قدس (غرب)، نرسیده به اتوبان نیایش، خیابان حافظی، نبش خیابان فخارمقدم، مجتمع تجاری آرن، طبقه دوم.

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
استراگون ...

کتاب فروش خیابان ادوارد براون

کتاب‌فروش خیابان ادوارد براون

 


این کتاب مجموعه‌ی دوازده‌ داستان طنز به هم پیوسته‌ است. که در قالب خاطره نوشته شده و خاطرات کتاب‌فروشی است که سعی می‌کند به شیوه‌های مختلف کتاب‌هایش را بفروشد ولی موفق نمی‌شود. 

فهرست داستان‌ها:

موفقیت در یک ساعت بیست و پنج دقیقه و سی و دو ثانیه - چهار پا خوب، دو پا خوب - آوانگارد - فَبوسک - فال یوسا - یه ماچ به خاله می‌دی؟ -اتحادیه‌ی ابلهان - کدوم کدوم شاپرک؟ - لولمان برای همگان - بوشو بوشو تره نخوام- اَم‌بازی - زوربای ایرانی

کتاب را می‌توانید از اینجا تهیه کنید.

برخی از جملات کتاب

- از پشت شیشه‌ی خیس ویترین به آدم‌ها نگاه می‌کنم. تجربه‌ام نشان داده روزهای بارانی مردم کمتر کتاب می‌خرند، درست مثل روزهای آفتابی. (ص ۲۱)

- این روش را از اولین مادرم یاد گرفته‌ام. هر وقت شام کم بود، برایم‌ قصه می‌گفت زودتر بخوابم و گرسنگی یادم برود، اما برای این کار بدترین داستان‌ها را انتخاب می‌کرد. شبی که مادرم قصه‌ی هانسل و گرتل را خواند، تمام درها و دیوارهای قهوه‌ای خانه را گاز زدم، اما مزه‌اش اصلاً شبیه خانه‌ی شکلاتی توی داستان نبود. (ص ۲۲)

- کتاب را می‌بندم و می‌خواهم از روی صندلی بلند شوم که احساس می‌کنم چیز سفتی به پای راستم ‌‌می‌خورد. با تعجب به پایم نگاه می‌کنم. پای چپم را می‌بینم که مثل یک تکه چوب خشک روی پای راست افتاده. چند بار از طرف مغز به پای چپ فرمان می‌دهم که حرکت کند و از روی پای راست برود کنار، اما نرون‌های عصبی نمی‌توانند پیام را منتقل کنند. ارتباط پای چپ با مرکز فرماندهی قطع می‌شود. بعد از چند ثانیه، دست چپ هم از کنترل خارج می‌شود و مثل یک تکه گوشت آویزان می‌افتد کنار صندلی. حس رییس‌جمهوری را دارم که از توی تلفن خبر کودتا را شنیده. نیروهای نظامی سنگربه‌سنگر نقاط حساس شهر را فتح می‌کنند. با دست راست گوشی تلفن را برمی‌دارم به اورژانس زنگ بزنم. هنوز شماره‌ی سوم را نگرفته‌ام که صدا و سیما هم فتح می‌شود. دیگر نه چیزی می‌بینم نه می‌شنوم. خوشبختانه مغزم هنوز کار می‌کند. حدس می‌زنم سکته‌ی ناقص زده‌ام. در آخرین لحظات به خودم دلداری می‌دهم حتماً یک نفر حال و روزم را می‌بیند و زنگ می‌زند به اورژانس. گوشی از دستم می‌افتد و پایتخت سقوط می‌کند. (۲۱-۲۲)

 - از عروس فقط لباس سفیدش را می‌بینم. حتماً شبیه همه‌ی عروس‎های دیگری است که تابه‌حال دیده‌ام: زشت و تکراری. حتی می‎توانم آهنگ‎هایی را که برای رقص چاقوی امشب انتخاب می‎کنند حدس بزنم. بعد از نیم قرن، هنوز باباکرم با یک سر و گردن اختلاف از بقیه‌ی آهنگ‎هایشان بهتر است. یک مراسم تکراری و کسل‌کننده که با «آقایون دست، خانوما رقص، حالا برعکس» شروع می‌شود و با «آقایون، خانوما، بفرمایید شام» تمام می‌شود. (ص ۵۴) 

- «یه شب پدر لباس نو برام خرید و با این‌که تنگ بود به‌زور تنم کرد. گفت می‌ریم مهمونی. تا حالا نرفته بودیم اونجا. هیچ‌کسی رو نمی‌شناختم و هیچ بچه‌ای هم نبود باهاش بازی کنم. وقتی خانم‌معلم رو دیدم که با سینی چای اومد توی پذیرایی، یهو گفتم "برپا." خودم هم بلند شدم. همه خندیدن. یه سال از فوت اولین مادرم گذشته بود که خانم‌معلم اومد خونه‌ی ما. قرار شد از اون روز به بعد صداش کنم مامان.» (ص ۶۴)

- وقتی توپ هفت‌سنگ را از پشت ویترین به خواهرم نشان دادم، او هم عاشقش شد. البته بیشتر عاشق رنگ فسفری‌اش شد نه قابلیت‌های فنی توپ. قرار گذاشتیم هر طور شده با هم پول توپ را جور کنیم. برای این کار، حتی حاضر شد النگوهای پلاستیکی‌اش را به دختر همسایه بفروشد، ولی جای پول فقط توانست یک انگشتر پلاستیکی و یک رژ لب مصرف‌شده بگیرد. (ص ۱۱۸)

- برای خودم چای می‌ریزم و بخارش را بو می‌کشم. شُش‎‌هایم از عطر زنجبیل پُر می‌شود. ترکیب کتاب و چای در هوای سرد زمستان معجزه می‌کند. حسش مثل پیدا کردن دست‌شویی توی شهر است وقتی شاش‌بند شده‌ای: آرامش‌دهنده و لذت بخش. (ص ۱۲۷)

- می‌خواهم با کتاب‌ها تنها باشم. کرکره را پایین می‌کشم و در مغازه را می‌بندم. دوست دارم با کتاب‌ها حرف بزنم و بگویم توی این مدت چقدر دوست‌شان داشته‌ام، ولی به‌جای این کار از پوشه‌ی musik film آهنگ فیلم زوربای یونانی را پخش می‌کنم و صدای بلندگوی کامپیوتر را بالا می‌برم. مثل آنتونی کوئین دست‌هایم را باز می‌کنم و هم‌ریتم با آهنگ پاهایم را عقب و جلو می‌برم. صدای دست زدن کتاب‌ها بلند می‌شود. همینگوی، جویس، سلینجر، آستین، بردبری،‌ سروانتس، ‌فالاچی،‌ برونته و بقیه‌‌ی نویسنده‌ها می‌آیند وسط کتاب‌فروشی و هر کدام یک دور می‌رقصند و برمی‌گردند توی کتاب‌هایشان تا جا برای نویسنده‌های جدید باز شود. حافظ و سعدی و چند نویسنده‌ی ایرانی را هم می‌بینم که ته مغازه روی صندلی نشسته‌اند و فقط دست می‌زنند. (ص ۱۴۶-۱۴۷)

 

محسن پوررمضانیمشخصات کتاب

عنوان: کتاب‌فروش خیابان ادوارد براون

نویسنده: محسن پوررمضانی

نشر: چشمه، چرخ

چاپ اول: زمستان ۱۳۹۴

۱۵۱ صفحه

قیمت: ۱۰۵۰۰ تومان


پ.ن: وقتی در مجله‌ی طنز «خط‌خطی» می‌نوشتم دنبال راهی بودم که بتوانم کتاب‌خوانی را ترویج دهم و به مخاطب‌های مجله کتاب معرفی کنم. به نظرم معرفی کتاب‌ها توی مجلات خیلی خشک و رسمی بودند و جذابیت نداشتند. به همین دلیل تصمیم گرفتم در هر شماره یک داستان طنز بنویسم و لابه‌لای داستان‌هایم کتاب‌هایی را که دوست دارم، معرفی کنم. اسم آن صفحه‌ را گذاشتم «خاطرات یک کتاب‌فروش» و با اسم مستعار «استراگون» می‌نوشتم. استراگون یکی از شخصیت‌های کتاب «در انتظار گودو» بود که به همراه ولادیمیر بیهوده منتظر آمدنِ «گودو» نشسته‌اند و «گودو» برایم نماد همان مشتری بود که قرار بود به کتاب‌فروشی بیاید و کتابی بخرد و هرگز نمی‌آمد. حدود یک سال و نیم، هر ماه داستانِ این کتاب‌فروشی را روایت می‌کردم. بعد از تمام شدنش از داستان‌‌های این مجموعه به عنوان خمیر مایه‌ا‌ی برای نوشتن کتابم استفاده کردم و حدود یک سال و نیم نیز طول کشید تا برخی از داستان‌های قبلی را بازنویسی کنم و داستان‌های جدیدی به آن اضافه کنم. اسم کتاب را هم عوض کردم. یک دلیلش این بود که سال 1388-1389 توی خیابان ادوارد براون کتاب‌فروش بودم و بعضی از توصیف‌های کتاب مربوط به تجربه‌ی کتاب‌فروشی‌ام در آن سال است. 
پ.پ.ن: خوشحال می‌شم بخونید و نقد و نظرتون رو برام بنویسید.

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
استراگون ...

مردم در سیاست ایران

مردم در سیاست ایران

پنج پژوهش شامل: «نقش جمعیت‌های مردمی در انقلاب مشروطه‌ی ایران»، «نقش جمعیت‌های مردمی در سیاست ایران؛ ۱۳۳۲ـ ۱۲۸۵»، «نقش جمعیت‌های مردمی در انقلاب ایران»، «کمونیسم و مسئله‌ی اشتراک در ایران: حزب توده و فرقه‌ی دموکرات» و «شکل‌گیری پرولتاریا در ایران مدرن، ۱۳۳۲ـ۱۳۲۰» است.

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

- سال ۱۲۸۶ نقطه‌ی عطفی در تاریخِ مذهبیِ ایرانیانِ مسلمان است. برای نخستین بار سر و کله‌ی مقالات و رسالاتی چاپِ داخل کشور پیدا شد که صراحتا از روحانیت انتقاد می‌کردند. صورِ اسرافیل در مقاله‌ای طنز آمیز درباره‌ی روحانیت، علمایی را دست انداخت که مدام هشدار می‌دهند دین در خطرِ نابودی است. حبل‌المتین در موردِ خواسته‌ی علما برای راه‌اندازیِ شورایی عالیه که بتواند در آن مشروعیت همه‌ی تصویباتِ قانونیِ مجلس را بسنجد، کنایه آمیز نظر داد که با منطقِ این استدلال، تجار هم باید شورای عالیه‌ی خودشان را داشته باشند و بتوانند در موردِ نمایندگان مردم داوری کنند. (ص 27)

- سه روز قبلِ روزی که اکثریتِ جمهوری‌خواهِ مجلسِ شورا برنامه داشتند لایحه‌ی پیشنهادیِ الغای سلطنت را در صحنِ علنی مطرح کنند، حدود هشت هزار نفر از اعضاء و سردمدارانِ سلطنت‌طلبِ اصنافِ تهران در مسجد اصلی بازار جمع شدند و گوش سپردند به حرف‌های واعظانی که حقِ فرمانروایی خداوند بر زمین را از آنِ سلطنت خواندند. رخدادهای همان اواخرِ ترکیه - نهاد مذهب را متقاعد کرده بود که بودن یا سقوطِ سلطنت و اسلام بسته به همدیگر است. (ص 67)

یروند آبراهامیانمشخصات کتاب

عنوان: مردم در سیاست ایران

نویسنده: یرواند آبراهامیان

ترجمه: بهرنگ رجبی

نشر: چشمه

چاپ سوم 1394

189 صفحه

قیمت: 14000 تومان


پ.ن: سه مقاله‌ی اولش که در مورد جمعیت در تاریخ ایران بود جذبم نکرد و احساس می‌کردم اطلاعات جدیدی به من اضافه نکرده. مقاله‌ی حزب توده و فرقه‌ی دموکرات جزییات بیشتری داشت و مخصوصا پرداختن به مسئله‌ی زبان و اختلافات آذربایحان و فارسی زبان‌ها برایم جذاب بود که هنوز هم گهگاه آثار و نمونه‌هایش را می‌بینیم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
استراگون ...

اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟

اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟

نویسنده در این کتاب توضیح می‌دهد که چگونه استفاده‌ی زیاد از اینترنت باعث می‌شود تمرکز ما کمتر شود و سیستم مغزی ما به سمت سطحی شدن تغییر کند.

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا و اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

- کاری که اینترنت می‌کند این است که ذره ذره ظرفیت تمرکز و تعمق مرا می‌خورد. چه آن‌لاین باشم و چه نباشم. ذهنم اکنون توقع دارد که اطلاعات را به آن شیوه‌ای که اینترنت توزیع می‌کند، یعنی به شکل جریان سریعی از ذرات، جذب کند. زمانی من در دریای واژگان غواصی می‌کردم اما اکنون فقط با جت اسکی در سطح این دریا حرکت می‌کنم. (ص ۲۶)

- هر چند اعتقاد به تغییرناپذیری مغز در بزرگسالی ریشه‌هایی عمیق و گسترده داشت، معدود افرادی نیز با آن مخالف بودند. تعدادی از زیست‌شناسان و روان‌شناسان در پژوهش‌های فزاینده‌ای که درباره‌ی مغز انجام می‌شد نشان دادند که حتی مغز افراد بزرگسال نیز شکل‌پذیر یا «منعطف» است. این پژوهشگران گفتند که در طول عمر انسان‌ مدارهای عصبی جدیدی شکل می‌گیرند و ممکن است که مدارهای قدیمی قوی‌تر یا ضعیف‌تر شوند یا اصلا به کلی فرسوده شوند و از کار بیفتند. (۵۱)

- انتخاب طبیعی مغزی طراحی نکرده که از پیش برای سازگاری با شرایط گوناگون آماده شده باشد، بلکه مغزی ایجاد کرده که می‌تواند «در سراسر عمر و حتی گاهی در عرض چند روز بنا به اقتضائات محیطی ساختارهایی تخصصی را شکل دهد تا بتواند پاسخگوی این اقتضائات و نیازهای مربوط به آن شود.» (ص ۶۸)

- انعطاف‌پذیری عصبی را با بیماری‌های ذهنی مختلف، از افسردگی گرفته تا اختلالات وسواسی و توهم شنیدن صدا مرتبط می‌دانند. فرد مبتلا هر چه بیشتر روی نشانه‌های بیماری‌اش تمرکز کند، نشانه‌ها با عمق بیشتر در مدارهای عصبی‌اش حک می‌شوند. در بدترین حالت، ذهن به خودش می‌قبولاند که بیمار است. (۷۴)

- ارسطو کارکرد مغز را صرفا جلوگیری از افزایش دمای بدن می‌دانست. او در رساله‌ی اجزای بدن حیوانات: رساله‌ای در باب آناتومی و فیزیولوژی می‌نویسد: «مغز ترکیبی است از خاک و آب که هدفش کاهش دما و حرارت قلب است.» از نظر او، خون از منطقه‌ی «آتشین» قلب می‌جوشد و به سر می‌رود و در سر است که مغز دمای آن را کاهش می‌دهد و «متعادل» می‌کند. سپس خون سرد شده از سر به نقاط دیگر بدن باز می‌گردد. (ص ۸۲)

- حدود دوهزار سال پس از ارسطو، دکارت استعاره‌ی آبکی دیگری برای تبیین کارکرد مغز ساخت. در نظر او مغز بخشی از یک «ماشین» هیدرولیک بزرگ‌تر بود که کارکردش شبیه «فواره‌های باغ‌های سلطنتی» بود. قلب با فشار، خون را به مغز می‌فرستد و غده‌ی صنوبری مغز با کمک ابزارهای فشار و دما این خون را به «روح حیوان« تبدیل می‌کند. (ص ۸۳)

- اونگ می‌نویسد: «تفکر جدی» الزاما «با سیستم‌های حافظه در هم تنیده شده بود.» در آن دوران بیان و نحو شدیدا ریتمیک و گوش‌نواز شدند و اطلاعات در قالب عبارات عام -چیزی که ما امروز کلیشه می‌نامیم- گنجانده شد تا به یاری حافظه بیایند. دانش در شعر به همان مفهم افلاطونی‌اش، گنجانده شد و طبقه‌ای متخصص از افرادی پدیدار شدند که حکیم-شاعر بودند. (ص ۱۱۴)

- فرهنگ شفاهی اجداد ما به به لحاظ فکری بسیار سطحی‌تر از ما بود. زبان مکتوب، دانش را از بند حافظه‌ی فردی رها ساخت و زبان را از ساختار فرمولی و ریتمیک لازم برای پشتیبانی حافظه و کلام نجات داد. این زبان ذهن را به سوی مرزهای جدید تفکر و بیان سوق داد. (ص ۱۱۵)

- مطالعه‌ی بی‌صدای کتابی طولانی مستلزم توانایی تمرکز جدی در مدت زمانی طولانی برای فرایندی است که ما امروزه آن را «غرق شدن» در صفحات کتاب می‌خوانیم. برقراری این نوع انضباط فکری کار آسانی نبود. حالت طبیعی مغز انسان مثل مغز بیشتر خویشاوندان ما در قلمرو حیوانات، عدم تمرکز است. گرایش طبیعی ما این است که جهت نگاهمان و در نتیجه توجه‌مان را از شیئی به شی دیگر تغییر دهیم تا بتوانیم تا حد امکان از آنچه اطرافمان رخ می‌دهد، مطلع باشیم. (ص ۱۳۰) 

- به یک تخمین تعداد کتاب‌هایی که در پنجاه سال اول بعد از اختراع دستگاه گوتنبرگ منتشر شدند با تعداد کتاب‌های تولیدی کاتبان اروپایی در طول یک هزار سال قبل از آن برابری می‌کرد. (ص ۱۳۹)

- {پژوهشگران} متوجه شدند که «خوانندگان هر کدام از موقعیت‌هایی را که در طول داستان با آن مواجه می‌شوند، در ذهنشان شبیه‌سازی می‌کنند. علاوه بر این، آنها جزییات اعمال و احساساتی را از متن می‌گیرند و با دانش شخصی‌شان که ناشی از تجربیات قبلی آنهاست، تلفیق می‌کنند.» بخش‌هایی از مغز که در این مواقع فعال می‌شوند «شبیه آن بخش‌هایی هستند که وقتی فرد فعالیت مشابهی را در جهان واقعی انجام می‌دهد، تخیل یا مشاهده می‌کند، فعال می‌شوند.» نیکول اسپیر، پژوهشگر ارشد این تحقیق می‌گوید: «مطالعه‌ی عمیق به هیچ‌ وجه فعالیتی منفعلانه نیست.» خواننده به کتاب تبدیل می‌شود. (ص ۱۴۶- ۱۴۷) 

- تایلر کوون اقتصاددان می‌گوید: «وقتی دسترسی {به اطلاعات} آسان می‌شود،‌ما اغلب به اطلاعاتی کوتاه، خوشایند و چندپاره علاقه نشان می‌دهیم.» (ص 184-185)

- اگر برای مدتی ذهنمان را از یک چالش ذهنی سخت جدا کنیم، معمولا تصمیم‌های بهتری می‌گیریم. (ص 236)

- نتایج «تایید می‌کنند که مرورگری یک فعالیت تعاملی سریع است.» این نتایج همچنین همچنین نکته‌ای را که نیلسن در سال 1997 بعد از اولین تحقیقش درباره‌ی مطالعه‌ی آن‌لاین بیان کرده بود تقویت می‌کرد. او آن زمان این سوال را مطرح کرده بود که «چطور کاربران در وب مطالعه می‌کنند؟» و پاسخ موجز او این بود که «آنها مطالعه نمی‌کنند.» (ص 264)

- مردم به صورت میانگین بین 19 تا بیست و هفت ثانیه را صرف تماشای یک صفحه می‌کنند و سپس به صفحه‌ی دیگر می‌روند که تازه این زمان شامل زمان لازم برای لود شدن پنجره‌ی مرورگر نیز می‌شود. (ص 265)

- سنکا فیلسوف رومی دو هزار سال قبل این شرایط را به بهترین شکل ممکن وصف کرده است: «همه جا بودن در واقع هیچ جا نبودن است.» (ص 273)

- بار زدن بیش از حد اطلاعات مرضی مزمن شده و برای مقابله با این درد افزایش مطالعه‌ی سرسری و مرور فوری وابستگی به ماشین‌های بسیار منعطفی است که خود منشاء این درند. لوی می‌نویسد امروزه، نسبت به گذشته اطلاعات بیشتری «در اختیار ما قرار دارد اما زمان کمتری برای استفاده از آنها - و به خصوص استفاده از آنها با حدی از عمق و تمرکز فکری - داریم.» (ص 328)

- این حقیقت که یک ژن باید فعال شود تا خاطره‌ای بلند مدت شکل بگیرد، صریحا نشان می‌دهد که ژن‌ها صرفا تامیین کننده‌ی رفتار ما نیستند، بلکه به محرکی محیطی، مثل یادگیری، نیز واکنش نشان می‌دهند. (ص ۳۶۴)

- عصب‌شناسان همچنین بر این باورند که هیپوکاوپ در ایجاد ارتباط بین خاطرات جدید با خاطرات قدیمی نقش دارد و شبکه‌ای غنی از اتصلات عصبی ایجاد می‌کند که به هر خاطره انعطاف و عمق می‌بخشد. (ص 367)

- تکامل، غریزه‌ی اجتماعی قدرتمندی را در مغز ما گذاشته که به گفته‌ی جیسون میچل، رییس آزمایشگاه شناخت اجتماعی و عصب‌شناسی احساسی در دانشگاه هاروارد، نیازمند «مجموعه‌ای از فرایندهاست تا دریابد آنهایی که اطراف ما هستند چه فکر و احساسی دارند.» (ص 409)

- وان نیموگن به این نتیجه رسید که وقتی وظیفه‌ی حل یک مسئله و دیگر کارهای ذهنی را به رایانه‌ها «واگذار می‌کنیم»، توانایی مغزمان را برای «ایجاد ساختار دانشی ثابت {یا همان طرح‌وار‌ها} که می‌توان در موقعیت‌های جدید هم آنها را به کار برد» کاهش می‌دهیم. از زبان کسانی که اهل بحث و جدل باشد می‌‌توان این نکته را معنی‌دارتر بیان کرد. هر چه نرافزار باهوش‌تر، کاربر خنگ‌تر. (ص ۴۱۳) 

نیکلاس کارمشخصات کتاب

عنوان: اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟

نویسنده: نیکلاس کار

ترجمه: محمود حبیبی

نشر: گمان

چاپ اول 1394

444 صفحه

قیمت: 21000 تومان


پ.ن: کتاب جذاب و تاثیرگذاری بود. از خواندنش لذت بردم و البته‌ کمی هم نگرانِ اینکه آیا من هم دچار این عدم تمرکز و سطحی بودن، نشده‌ام؟!

خواندش را به شدت توصیه می‌کنم.

پ.پ.ن: این کتاب را نشر مازیار هم با ترجمه‌ی امیر سپهرام  منتشر کرده است.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
استراگون ...