چوب الف

چوب الف: چیزی که برای نشانه‌گذاری صفحه‌ای که خوانده شده توی کتاب می‌گذارند... و نه آن چیزی که بر سرِ ما است.

۱۷۴ مطلب با موضوع «معرفی کتاب» ثبت شده است

پاکون

پاکونپاکون

ماجراهای کتاب در منطقه‌ی کوچکی به اسم «پاکون» در ایرلند اتفاق می‌افتد. پس از پایان جنگ داخلی، کمیته‌ی تعیین مرز پس از مدت‌ها تلاش، بخش کوچکی از مرز جدید را تعیین نکرده‌اند. سرانجام به این نتیجه می‌رسند که نماینده‌ی هر کدام از طرفینِ جنگ، به یک مداد قرمز چنگ بیندازند و بکشند تا مرز مشخص شود. با این روش مرز جدید از میان پاکون عبور می‌کند و مشکلات زیادی را به وجود می‌آورد.

برخی از جملات کتاب

- بعد هم دلش ضعف رفت و موقع افتادن چنگ زد به پاهای مرد پلیس و شلوار او را پایین کشید. حالا، چه کسی فکرش را می‌کرد که پاسبانی از نخ سبز گره‌دار به عنوان کش جوراب استفاده کند و روی زانوهایش تصاویری به شکل لنگرِ سرخ خالکوبی کرده باشد؟ آه، بله،‌ایرلند هنوز هم سرزمین رازها به شمار می‌رود. (ص 83)

- «ولی خانم دونن، صرفِ اینکه شوهرتون رو دوست ندارین دلیل موجهی برای جدا شدن از اون نیس.»

زن هم گفته بود: «خب، پس یکی دو تا پیشنهاد بدین.»

«تا به حال شما رو کتک زده؟»

«نه، اگه این کارو می‌کرد می‌کشتمش.»

«تا به حال با بچه‌ها بدرفتاری کرده؟»

«ابدا.»

«خب تا حالا پیش اومده که شما رو بی‌پول گذاشته باشه؟»

«نه، هر جمعه سرِ وقت.»

«پس این طور...» مشاور به فکر فرو رفته بود. بعد یک دفعه گفته بود: «آها، صبر کن ببینم. خوب فکر کنین خانم دونن، آیا تا به حال به شما خیانت کرده؟»

چهره‌ی زن باز شده بود: «خدای من، به گمونم گیرش انداختیم، یقین دارم که اون پدر بچه‌ی آخر من نبوده!» (ص 78)

- مشکل انسان فقط در این بود که حتی در موقع شادی هم قدر آن را نمی‌دانست. (ص 96)

- یک بطری شرابِ غیرمتبرکِ‌ عشای ربانی را از توی گنجه بیرون کشید و در تلاش برای تلفظ صحیح کلمه گفت: {شراب} بوژوله، 1920، سالی خوب.»

«سالش خوب‌تر هم می‌شه اگه درش رو باز کنین، پدر.»

«صبور باش میلیگن، صبور باش.»

میلیگن توی دلش گفت: «صبور! این کلمه رو پُفیوزای تن لشی ساختن که نمی‌تونستن تند و تیز فکر کنن.» (ص 104)

اسپایک میلیگان مشخصات کتاب

عنوان: پاکون

نویسنده: اسپایک میلیگن

ترجمه: مجتبی ویسی

نشر: افسونِ خیال

چاپ اول 1393

168 صفحه

قیمت: 11000 تومان


پ.ن: به نظرم ترجمه و ویراستاری کتاب می‌توانست بهتر باشد. بعضی جاها شوخی‌های نویسنده بامزه بود اما به دلیل زیاد بودن شخصیت‌ها و درهم بودن ماجراها از لحاظ زمانی و مکانی، خط اصلی داستان یک جاهایی گم می‌شد. بعضی از شوخی‌ها و ماجراها هم وابسته به زمان و مکان است و فهمیدنش برای مخاطبی که شناختی از ایرلند آن زمان ندارد مشکل است.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
استراگون ...

هری پاتر و حفره‌ی اسرارآمیز

هری پاتر و حفره‌ی اسرار آمیزهری پاتر و حفره‌ی اسراسرآمیز

دومین کتاب از سری هری‌پاتر‌ است. شبیه کتاب اول، در ابتدای داستان هری تعطیلات تابستان را پیش خانواده‌ی دورسلی‌ها زندگی می‌کند. در این دوران زندگی کسل‌کننده‌ای دارد و از دست آزار و اذیت‌ دورسلی‌ها در امان نیست. هری دوست دارد هر چه سریع‌تر تابستان تمام شود و به مدرسه‌ی جادوگری هاگوارتز برگردد. وقتی زمان باز شدنِ مدرسه نزدیک می‌شود، یک جن خانگی به دیدنِ هری می‌آید و به او اخطار می‌دهد که خطر مرگباری او را تهدید می‌کند و نباید به مدرسه برود.

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

- دامبلدور بار دیگر لبخند زد و گفت: 
همینه که باعث می‌شه تو با تام ریدل فرق زیادی داشته باشی. هری، این انتخاب‌های ماست که حقیقت باطنی ما رو نشون می‌ده، نه توانایی‌های ما. (ص ۳۷۲)

جی کی رولینگمشخصات کتاب

عنوان: هری پاتر و حفره‌ی اسرارآمیز

نویسنده: جی. کی. رولینگ

ترجمه: ویدا اسلامیه

چاپ نهم ۱۳۸۱

۳۸۱ صفحه

قیمت: ۱۹۰۰ تومان


پ.ن: به نظرم بخش‌های ابتدایی کتاب کمی کسل کننده بود و بعضی چیزها را که در کتاب اول گفته شده بود دوباره توضیح می‌داد. شاید هم یک علتش این بود که اگر کسی از قسمت دوم هم شروع کند متوجه ماجراهای کتاب بشود. از اواسط کتاب، یعنی زمانی که هری وارد هاگوارتز می‌شود کتاب دوباره جذابیت خودش را پیدا می‌کند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
استراگون ...

یک روز دیگر از زندگی

یک روز دیگر از زندگییک روز دیگر از زندگی

ریشارد کاپوشچینسکی خبرنگار لهستانی است که پس از فروپاشی دیکتاتوریِ سالازار (دیکتاتور پرتغال) در سال 1975 و استقلالِ آنگولا به این کشورِ آفریقایی می‌رود و مشاهداتش را از زمان خروج پرتقالی‌ها و شروع جنگ داخلیِ آنگولا می‌نویسد. 

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

- پروردگارا!
با وجود دعاهای بسیارمان به درگاه تو، داریم همین‌طور جنگ‌هایمان را می‌بازیم. فردا باز نبردی در پیش داریم که واقعا مهم است. با تمام توانی که داریم، باز به یاری تو محتاجیم. برای همین می‌خواهم درخواستی کنم: نبرد فردا سوای بقیه است. جای بچه‌ها نیست. پس ناگزیرم استدعا کنم پسرت را به یاری‌مان نفرستی و خودت بیایی. 

دعای کک، رهبر قبیله‌ی کریکاس، قبلِ نبرد سال 1876 با افریکانسی‌ها. (ص 8)

- سرزدن به کتاب‌فروشی‌ای در لاگو دِپرتوگال آدم را غمگین می‌کند. خالی است. یک لایه‌ی خاکستری غبار روی پیشخان قدیمی نشسته. دریغ از یک مشتری. الان کی دلش می‌خواهد کتاب بخواند؟ سربازها خیلی وقت پیش آخرین مجله‌های پورن را هم خریده و با خودشان برده‌اند خط مقدم. آنچه مانده هیچ جذابیتی برای هیچ‌کس ندارد؛ تل شاهکارهای ادبی، قاطی خواندنی‌هایی به غایت نازل. (ص 30)

- سرباز بی‌تجربه از همه چیز می‌ترسد. به جبه که منتقلش می‌کنند، دیگر فکر می‌کند مرگ از همه سو محاصره‌اش کرده است و هر شلیکی به طرف اوست. نمی‌فهمد تیررس و جهت آتش کجاست، این است که به همه طرفشلیک می‌کند، بی‌وقفه شلیک می‌کند؛ دشمن را نمی‌زند، وحشت خودش را فرو می‌نشاند. (ص 40)

- حتی بدترین وضعیتی که می‌توانیم گرفتارش شویم به اجزایی تقسیم می‌شود که بینشان چیزی هست تا بهش چنگ بزنیم و بچسبیم، مثل شاخه‌ی بوته‌ای که در کرانه‌ی رود می‌روید، تا نگذاریم گرداب تمام و کمال به درون خودش بکشدمان. آن روزنه، آن جزیره، آن شاخه، ما را در سطح وجود نگه می‌دارد. (ص 87) 

- تصویر جنگ قابل انتقال نیست - نه با قلم نه با صدا نه با تصویر. جنگ واقعیت است، اما فقط برای آنهایی که درون میدان خونبار و سهمگین و پلشتش گرفتار شده‌اند. (ص ۹۹) 

یک روز دیگر از زندگیمشخصات کتاب

عنوان: یک روز دیگر از زندگی

نویسنده: ریشارد کاپوشچینسکی

ترجمه: بهرنگ رجبی

نشر: ماهی

چاپ اول: بهار 95

144 صفحه

قیمت: 10000 تومان


پ.ن: اولین کتابی بود که در مورد آنگولا می‌خواندم. نویسنده، توضیحات و توصیفات خوبی از وضعیت آنگولا در آن سال‌ها داده بود. دوست داشتم بیشتر حسِ پلشتی جنگ را توی کتاب منتقل می‌کرد اما شاید همان‌طور که خودش گفته: «تصویر جنگ قابل انتقال نیست - نه با قلم نه با صدا نه با تصویر. جنگ واقعیت است، اما فقط برای آنهایی که درون میدان خونبار و سهمگین و پلشتش گرفتار شده‌اند.» 

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
استراگون ...

هری پاتر و سنگ جادو

هری پاترهری پاتر

اولین کتاب از مجموعه‌ی هفت جلدی «هری پاتر» است. هری بچه‌ی یتیمی است که به پس از مرگِ پدر و مادرش، جادوگری به اسم «دامبلدور» او را پیش خانواده‌ی «دورسلی» (خاله‌ی هری) می‌گذارد. خانواده‌ی دورسلی به جادو اعتقاد ندارند و با هری بدرفتاری می‌کنند تا اینکه یکی از روزها نامه‌ی عجیبی برای هری می‌آید و... 

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا بخوانید

برخی از جملات کتاب

- در این هنگام آلبوس دامبلدور از جایش برخاست دست‌هایش را از دو طرف باز کرد و به دانش‌آموزان لبخند زد. به نظر می‌رسید هیچ‌ چیز به اندازه‌ی تماشای دانش‌آموزان در آن مکان نمی‌تواند او را خوشحال کند. او گفت: «خوش اومدین! آغاز سال جدید تحصیلی در هاگوارتز رو به همه‌تون تبریک می‌گم. قبل از شروع جشن می‌‌خوام چند کلمه‌ای صحبت کنم. احمق! خیکی! خل و چل! دیوونه!»

سپس سرجایش نشست. همه کف زدند و او را تشویق کردند. هری نمی‌دانست باید بخندد یا نه. باتردید از پرسی پرسید: «مثل این که... یه ذره کم داره، نه؟» (ص ۱۴۱)

- {هری}... ولد... منظورم طرفه...

- هری بهش بگو ولدمورت. همیشه اسم کامل و درست هرچیزی رو انتخاب کن. ترسیدن از اسم هر چیزی ترس از خود اون چیز رو تشدید می‌کنه. (ص ۳۳۵)

جی کی رولینگمشخصات کتاب

عنوان: هری پاتر و سنگ جادو

نویسنده: جی کی رولینگ

ترجمه: سعید کبریایی

نشر: کتاب‌سرای تندیس

چاپ اول: تابستان ۱۳۸۹

۳۴۷ صفحه

قیمت: ۱۷۰۰ تومان


پ.ن: به مراتب از فیلمش خیلی بهتر بود. یک‌جاهایی وسط کتاب ریتمش کند می‌شد اما در مجموع کتاب جذاب و سرگرم‌کننده‌ای بود. به نظرم جای ادبیات فانتری در کشور ما خیلی خالیه، به خصوص در سیستم آموزش و پروش و مدارس. 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
استراگون ...

مریخی

مریخیمریخی

مارک واتنی یکی از اعضای گروه اکتشافی «آرس 3» است که برای نمونه‌برداری به مریخ رفته‌‌. در سول ششم (روز ششم مریخی) ماموریتشان با مشکلی مواجه می‌شود. اعضای گروه به ایستگاه فضایی برمی‌گردند اما مارک روی مریخ جا می‌ماند.

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

- نماد مذهبی‌اش را با استفاده از انبردست و پیچ گوشتی تبدیل کردم به یک تکه چوبِ بلند. به نظرم آمد اگر مسیح این کار را ببیند، بعید است اهمیتی بدهد؛ چون در وضعیت خاصی هستم!

نابود کردنِ تنها شمایلِ مذهبیِ موجود در پایگاه من را در برابرِ خون آشام‌های مریخی در وضعیتِ بدی قرار می‌داد؛ اما باید خطرش را به جان می‌خریدم! (ص ۴۷)

- «... زندگیت الان در خطر است، به همین خاطر باید مطمئن باشیم. سول ۹۰۰ خیلی خوب است. کلی فرصت می‌دهد به ما برای آماده‌سازی ماموریت تدارکاتت. در ضمن، لطفا کمی در صحبت‌هایت حساسیت به خرج بده. هر چیزی که بنویسی زنده برای کل دنیا پخش می‌شود.

{۱۲:۱۵} واتنی: ببینید اینجا چی کشیدم: (. Y .) ممه! (ص ۱۵۷) (البته خودم فکر می‌کنم اون علامت Y رو باید برعکس می‌ذاشت. نمی‌دونم تو نسخه‌ی اصلیش هم همین شکلیه یا نه! جالب این بود که توی فیلمش این صحنه رو اصلا نشون ندادن و یه جوری شبیه تلویزیون ایران باهاش برخورد کردن.)

- {۰۸:۳۱} جی پی ال: خوب. مشکلات الکترونیک یا مکانیکی را خبر بده. در ضمن، اسم کاوشگر ارسالی «ایریس» است؛ ایزدبانوی رنگین کمان هم هست.

{۰۸:۴۱} واتنی: پس کاوشگر گی برام فرستادید. (ص ۲۰۷)

- حالا که به ترک کاشانه فکر می‌کنم، مثل سگ ترس به جانم می‌افتد. یک کم شجاعت لازم دارم. باید از خود بپرسم: «فضانوردهای آپولو اگر جای تو بودند چه کار می‌کردند؟»

احتمالا سه شات ویسکی می‌زد و شب قبلش ترتیب فلانی و فلانی را هم می‌داد و می‌رفت تا کره‌ی ماه. (ص ۳۰۸)

ااندی ویرمشخصات کتاب

عنوان: مریخی

نویسنده: اندی وییر

ترجمه: حسین شهرابی

نشر: کتابسرای تندیس

چاپ دوم ۱۳۹۵

۴۱۶ صفحه

قیمت: ۲۵۰۰۰ تومان


پ.ن: کتاب خیلی خوبی بود. سرگرم کننده و جذاب.یک جاهایی به نظرم می‌رسید که نویسنده بیشتر به معماها و راه‌های نجات مارک واتنی فکر کرده و به حال و هوای روانی‌ و عاطفی‌ای که مارک به واسطه‌ی این اتفاق ممکن است درگیرش شود کمتر پرداخته.  بعد از خواندنِ کتاب، فیلمش را هم دیدم. توی فیلم ماجراهایی که برای مارک واتنی اتفاق می‌افتاد در حدِ «تنها در خانه» تقلیل داده شده بود! خیلی از جزییات و مشکلاتی که توی کتاب هست توی فیلم حذف شده و حس شوخ طبعی مارک واتنی هم خوب در نیامده. پیشنهاد می‌کنم حتما کتابش را بخوانید و به دیدن فیلم اکتفا نکنید.

پ.پ.ن: بعد از اینکه اختلاف فیلم و کتاب را دیدم (با وجود اینکه قبلا هم این تفاوت کیفیت فیلم‌ها و کتاب‌های را دیده بودم) تصمیم گرفتم بروم سراغ کتاب‌هایی که به واسطه‌ی تماشای فیلم، نخوانده‌ام. در مرحله‌ی اول رفتم سراغ هری پاتر و بعدش هم می‌روم سراغ ارباب حلقه‌ها.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
استراگون ...

ادبیات در مخاطره

ادبیات در مخاطرهادبیات در مخاطره

کتابی است درباره‌ی ادبیات. تودورف در این کتاب برخلاف نظریه‌های قبلی‌اش (بوطیقای ساختارگرا و...) محتوای ادبیات را مهم‌تر از فرم و ساختار می‌داند.

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

- آنچه بر من می‌گذشت سخت‌تر از آن بود که تصور می‌کردم. در دوره‌ی دانشجویی، عادت کرده بودم به وجوهی از آثار ادبی بپردازم که در چنین چنبره‌ی ایدئولوژی گرفتار نبودند: سبک، ساخت، فرم‌های روایی و... در یک کلام، فنون ادبی. (ص ۱۲)

- اگر امروز از خود بپرسم چرا ادبیات را دوست می‌دارم، اولین چیزی که به ذهنم می‌آید این است: ادبیات یاری‌ام می‌کند تا زندگی کنم. دیگر آن‌قدرها هم مثل دوران نوجوانی از ادبیات انتظار ندارم مرا از آسیب‌های مواجه با آدم‌های واقعی دور نگه دارد. ادبیات مرا از تجربه‌های واقعی محروم نمی‌سازد، بلکه چشم‌انداز جهان‌هایی را در ادامه‌ی جهان وافعی پیش چشمم می‌گشاید و مجال می‌دهد به درک بهتری از آن‌ها برسم. (ص ۱۶)

- ادبیات به ما امکان می‌دهد با دیگران تعاملی نامحدود داشته باشیم و نتیجتا بر غنایمان می‌افزاید. احساساتی بی‌بدیل برایمان به ارمغان می‌آورد که دنیای واقعی‌مان را پرمعناتر و زیباتر می‌کند. ادبیات نه یک سرگرمی ساده است و نه تفریحی مختص فضلا؛ فرصتی است پیش روی همگان تا رسالت انسانی‌شان را بهتر و شابسته‌تر محقق کنند. (ص ۱۶-۱۷)

- در مدرسه نمی‌آموزیم آثار ادبی از چه سخن می‌گویند، بلکه یاد می‌گیریم منتقدان از چه حرف می‌زنند. (ص ۲۰)

- آموزش نظریه‌های ادبی و بی‌توجهی به خود این آثار شاهدی است بر تبختر نظریه‌پردازان. ما متخصصان، منتقدان ادبی و استادان اغلب چیزی نیستیم جز کوتوله‌هایی سوار بر شانه‌ی غول‌ها. (ص ۲۴)

- شناخت ادبیات غایتی فی‌نفسه نیست بلکه، یکی از شاهراه‌هایی است که به کمال فرد می‌انجامد. مسیری که امروز تدریس ادبیات در آن گام برمی‌دارد از این افق روی گردانده است («این هفته درباره‌ی مجاز صحبت می‌کنیم و هفته‌ی بعد درباره‌ی تشخیص») و ممکن است به بن‌بست منتهی شود، چه رسد به آنکه عشق به ادبیات را در دل‌ها بیدار کند. (ص ۲۶)

- سر فصل دروس مدرسه، که مخاطبش عمومند و غیرمتخصصان، نباید با دانشگاه یکی باشد. مخاطب ادبیات همگانند، اما مطالعات ادبی نه. پس تدریس ادبیات بر مطالعات ادبی مقدم است. (ص ۳۲)

- {از نگاه کانت} امر زیبا نمی‌تواند به نحو عینی(ابژکتیو) تبیین و تثبیت شود، چرا که از حکمی ذوقی سرچشمه می‌گیرد و بنابراین بر ذهنیت (سوبژکتیویته‌ی) خوانندگان یا تماشاگرانش متکی است. با این حال، می‌توان به واسطه‌ی هماهنگی اجزاء و عناصر اثر هنری امر زیبا را بازشناخت و بر سر آن به توافق رسید. (ص ۵۰-۵۱)

- خواننده‌ی معمولی که در پیِ معنا بخشیدن به زندگی خویش است، حق دارد مخالف استادان مخالف استادان، منتقدان و نویسندگانی باشد که به او می‌گویند ادبیات فقط از خودش حرف می‌زند و چیزی جز ناامیدی به ما نمی‌آموزذ. اگر این حق را از او سلب کنیم، در واقع نقطه‌ی پایانی بر خوانندگان گذاشته‌ایم. (ص ۶۸)

- ادبیات خواه در قالب تک‌گویی‌ای شاعرانه خواه در قالب داستان، تجربه‌هایی منحصر به فرد را در ما زنده می‌کند، اما فلسفه با مفاهیم سرو کار دارد. یکی غنا و تجربه‌های زیسته را گرد می‌آورد و دیگری به دنبال انتزاع مساثل است تا به قانون‌های کلی برسد. و این همان عاملی است که خواندن و فهمیدن یک متن ادبی را کم و بیش اسان می‌کند. خوانندگانی بی‌شمار می‌توانند ابله داستایفسکی را بخوانند و بفهمند، اما تفسیری فلسفی از این رمان یا رساله‌ای فلسفی با همان موضوع فقط برای اقلیتی که به این نوع متون عادت کرده‌اند دست‌یافتنی است. (ص ۶۹)

- نویسنده با پرداختن به یک موضوع، حادثه یا شخصیت، نظریه‌پردازی نمی‌کند، بلکه خواننده را وامی‌دارد خود به این نظریه برسد. کار ادبیات بیش‌تر پیشنهاد کردن تا تحمیل، بنابراین خواننده را آزاد می‌گذارد؛ گرچه در عین حال او را به فعالیت بیش‌تر برمی‌انگیزد. (ص ۶۹)

- برخلاف گفتمان‌های دینی، اخلاقی یا سیاسی، ادبیات تکلیف نمی‌کندو به همین خاطر از سانسورهایی که حوزه‌های دیگر تحمیل می‌شود و می‌گریزد. حقایق ناخوشایند در باب انسان به طور اعم، و در باب فرد فرد انسان‌ها به طور اخص، در اثر ادبی راحت‌تر بیان و شنیده می‌شوند تا در اثری فلسفی یا علمی. (ص ۷۱)

- ریچارد رورتی، فیلسوف امریکایی، اخیرا تصویر تازه‌ای از سهم ادبیات در فهم جهان به دست داده است. او به کاربردن تعابیری چون «حقیقت» و «شناخت» را نادرست می‌داند و تاکید می‌کند ادبیات بیش‌تر «خودخواهی»‌مان را درمان می‌کند تا جهلمان را. (ص ۷۱)

- {ژرژ ساند} نویسندگانی چون فلوبر «استعداد بیش‌تری از من دارند و فاضل‌ترند. ولی به گمانم چیزی کم دارند، و شما هم در این کمبود با آنان شریکید، و آن نگاهی دقیق‌تر اما گسترده به زندگی است.» (ص ۷۸)

- ساند هر روز بیش از پیش دم را غنیمت می‌شمارد. «تا آخرین دَم، می‌چرخم و می‌رقصم. نه یقین دارم و نه به انتظار سرای نیکی نشسته‌ام، چرا که یگانه لذتم بودن در کنار عزیزانم در مسیر سختِ پیشِ روست.» این حکمت «سعادت را به ارمغان می‌آورد، یعنی پذیرفتن زندگی آن گونه که هست.» این همان چیزی است که ساند «لذت بی‌آلایش زیستن برای زیستن» می‌نامدش. (ص ۷۹)

تزوتان تودورف

مشخصات کتاب

عنوان: ادبیات در مخاطره

نویسنده: تزوتان تودوروف

ترجمه: محمد مهدی شجاعی

نشر: ماهی

چاپ اول ۱۳۹۱

۹۰ صفحه

قیمت: ۷۰۰۰ تومان


پ.ن: از این نویسنده قبلا کتاب «بوطیقای ساختارگرا» را خوانده بوم. در آن کتاب بیشتر در مورد ساختار و فرم در ادبیات گفته بوده و اهمیتش. در این کتاب اهمیت بیشتر را به محتوای ادبیات داده و گفته در آن زمان چون تحتِ سانسور و فشار حکومت کمونیستی بلغارستان بوده آن نظریه را داده. برخلافِ کتاب قبلی این کتابش را دوست داشتم. 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
استراگون ...

شکسپیر و شرکا

شکسپیر و شرکاشکسپیر و شرکا

جرمی مرسر توی شهر کوچکی در کانادا خبرنگار جنایی است. بر اثر اتفاقاتی که برایش می‌افتد مجبور می‌شود از کانادا فرار کند و برود فرانسه. بعد از مدتی با مشکل بی‌پولی و بی‌کاری مواجه می‌شود تا اینکه به صورت اتفاقی از کتاب‌فروشی شکسپیر و شرکا سردرمی‌آورد و مسیر زندگی‌اش عوض می‌شود.

کتاب بر اساس خاطرات واقعی نویسنده از زندگی‌اش در کتاب‌فروشی شکسپیر و شرکا نوشته شده.

اطلاعات بیشتر در مورد کتاب را می‌توانید از اینجا بخوانید.

اطلاعات بیشتر در مورد کتاب‌فروشی را می‌توانید از اینجا بخوانید.

سایت رسمی کتاب‌فروشی «شکسپیر و شرکا»

برخی از جملات کتاب

- شغل کثیفی داشتم. هدفم این بود که در گوشه‌های تاریک زندگی کنجکاوی کنی و هرآنچه را که شنیع و بیمارگونه بود بیرون بکشی و در معرض افکار عمومی قرار دهی. دختربچه‌ای که با چراغ‌قوه مورد تجاوز قرار گرقته بود، کودک تازه راه افتاده‌ای که وقتی پرستارش چرت می‌زد در استخر پشتِ خانه غرق شده بود، پدر جوانی که اتومبیل پرسروصدای عده‌ای جوان مست خوردش کرده بود. این روال هر روزه بود، اندوهی مستمر که به تدریج دید مرا به انسانیت تغییر می‌داد و حس همدردی‌ام را ضعیف می‌کرد. (ص 7) 

- موفقیت‌مان را با این معیار می‌سنجیدیم که چند وقت یکبار خبرمان در صفحه‌ی اول روزنامه بیاید یا در صدر پخش تلویزیونی عصرگاهی قرار بگیرد، و بر سر این موضوع توافق داشتیم که ماجراهای جنایی به اندازه‌ی دلخواه ما در شهرمان رخ نمی‌دهد. ما آرزوی کارکردن در جایی مثل تورنتو را داشتیم، با پنجاه قتل در سال، یکی در هفته. (ص 8)

- «نخواندن بدتر از سواد خواندن نداشتن است.» (ص 43) {شعار اولین کتاب‌فروشی جرج در شهرِ تونتون ماساچوست}

- با اعمال چنین قواعدی بود که شکسپیر و شرکا سرپا مانده و جرج توانسته بود نیم قرن به مردم جا و غذای مجانی بدهد. جرج به این نتیجه رسیده بود که پول بزرگ‌ترین برده‌دار است و عقیده داشت با کم کردن وابستگی به آن، می‌توان از سلطه‌ی این دنیای خفقان‌آور کم کرد. (ص 163)

- جرج و خواهرش مری به راه پدر کشیده شدند. دانشگاه کلمبیا دکترای فلسفه گرفت و بعد به عنوان استاد مشغول به کار شد، نخست در دانشگاه ولسلی، بعد در واسار. جرج اما از همان لحظه‌ای که برای نخستین بار راجع‌ به آموزه‌های بی‌اعتقادی خواند خودش را کافر معرفی و زندگی‌اش را صرف کتاب کرد. (ص 179)

- بخشی از این حس به خاطر چشمان ژرف او بود؛ بخشی به خاطر شخصیت قوی‌اش که بسیار ماهرانه در مقابل پیشنهادات اغواگرانه‌ی کرت ایستاده و او را سرجایش نشانده بود؛ و باید اعتراف کنم که بخش آخرش هم به خاطر این بود که من همچون تمام مردان مستاصلِ سراسر دنیا در آغوش زنان به دنبال راه نجات می‌گشتم. (ص 218)

- نادیا از چنین ایده‌هایی لذت شیطانی می‌برد و من هم داشتم از بیرون رفتن با دختری که اینقدر ذهنیتش راجع به جنسیت آدم‌ها سیال بود لذت می‌بردم. بعد از ظهری که پاریس را به مقصد نیویورک ترک کرد، مرا بوسید و یادداشتی مچاله دستم دادم. در یادداشت نوشته بود: «مرد درونم زن درونت را دوست دارد» و من بیشتر عاشقش شدم. (ص 262)

- «نمی‌دونم معنی همه‌ی اینا چیه. هیچ‌کی جوابا رو نداره. از آدمایی که تظاهر می‌کنن جوابا رو دارن بدم می‌آد. زندگی فقط نتیجه‌ی رقص مولکول‌هاست.» (ص ۳۵۳)

- «می‌دونی، این همون چیزیه که همیشه دلم می‌خواست اینجا باشه. کلیسای نوتردام رو اون طرف سن نگاه می‌کنم و بعضی وقتا فکر می‌کنم کتاب‌فروشی از ملحقاتِ اونه، جایی برای آدم‌هایی که خیلی با خودِ نوتردام جور در نمیان.» (ص ۳۶۶)

جرمی مرسرمشخصات کتاب

عنوان: شکسپیر و شرکا

نویسنده: جرمی مرسر

ترجمه: پوپه میثاقی

نشر: مرکز

372 صفحه

چاپ دوم 1394

قیمت: 23500 تومان


پ.ن: کتاب را خیلی دوست داشتم و جاهای زیادی باهاش هم‌حس و همراه بودم، به خصوص اینکه خودم هم تجربه‌ی کتاب‌فروشی داشتم. یکی از جاهایی که با جرج ویتمن همذات‌پنداری می‌کردم این بود که نمی‌توانم چیز‌هایی را که هنوز قابل استفاده یا خوردن است، دور بریزم. 

یک جاهایی از کتاب با تفکرات ایده‌آلیستی جرج و نگاهِ تقدیرگرای جرمی مرسر خوب نبودم ولی چیزی نبود که باعث شود از خواندنش لذت نبرم.

پ.پ.ن: عکس پایینی از فضای توی کتاب‌فروشی است.

شکسپیر و شرکا

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
استراگون ...

به زبان آدمیزاد

به زبان آدمیزاد

موضوع کتاب گزارشی است از جلسه‌های کارگاهی که نویسنده برای کارشناسان معاونت پژوهشی وزارت علوم و تحقیقات و فناوری برگزار کرده که ابتدا قرار بوده به صورت جزوه منتشر شود ولی بعدش کتاب شده.

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا بخوانید

برخی از جملات کتاب

- {شیوه‌نامه موسسه ترجمه و نشر (متون) در سال 1376} ... نکته‌ی مهم بعدی، استفاده‌ی درست و بجا و طبیعی از قابلیت‌های زبان فارسی است. منظور از این قابلیت‌ها به هیچ‌وجه صنایعِ لفظی نیست. برعکس، آنچه این قابلیت‌ها را به آن نسبت می‌دهیم زبانی است ساده و صریح و روشن، و لاجرم دقیق که اصلا نیازی به لفاظی و صورت‌سازی ندارد. یکی از مشخصه‌های اصلی چنین زبانی نزدیک بودن آن به نوعِ سالم زبانِ گفتاری است و البته زبان گفتاری را نباید با زبان محاوره‌ای و شکسته‌گویی اشتباه کرد. نثرِ سالمِ گفتاری نوشته‌ای است با ساختار منطقی و طبیعی که هیچ مغایرتی هم با موازینِ ادبیاتیِ زبان فارسی ندارد، اما کاملا امروزی و بی‌تکلف است ـرٌک و راست و صمیمی. روشن است در چنین نوشتاری نه جایی برای شلخته‌نویسی‌های اداری و پادگانی هست و نه محلی برای فاخرنویسی‌های کاتبانِ قاجاری؛ و البته در یک نوشتار سالمِ امروزی از درازنویسی‌های و تکرارهای بیهوده‌ی عریضه‌نوشتی، از تشبیهات و کلیشه‌پردازی‌های انشاهای مدرسه‌‌ای، و از الگوبرداری‌های ساده‌لوحانه و اصطلاحاتِ «من‌درآوردی‌ِ» رایج در ادبیاتِ تصنعیِ رساناهای همگانی هم خبری نباید باشد. (ص 22-23)

- آدمیزاد وقتی قلم به‌دست گرفت تا قراردادی با همسایه، شهادت‌نامه‌ای برای خویشاوند، تظلمی به کدخدا، یا عریضه‌ای به عدلیه بنویسد، ناگهان ترمزِ احساسات طبیعی‌اش را کشید و در انتخاب کلمات و عبارات احتیاط کرد تا دسته‌گلی به آب ندهد. در دنباله‌ی همین احتیاط صرفه را در آن دید که گاهی دو پهلو هم بنویسد، و چون از صراحت خیری ندیده‌ بود کم‌کم به مبهم‌نویسی روی آور، و بعد -بخصوص اگر از مخاطبانش تمنایی داشت- شرط ادب را در آن دید که از عرضِ ارادت و احوال‌پرسی کوتاهی نکند. (ص 23)

مشخصات کتاب

عنوان: به زبان آدمیزاد (یادداشت در ستایش پاکیزه‌نویسی و نکوهش شلخته‌نگاری در متون اداری و رسانه)

نویسنده: رضا بهاری

نشر: نی

چاپ سوم 1393

106 صفحه

قیمت: 8000 تومان


پ.ن: به نظرم موضوع و هدف کتاب خوب بود اما  یک جاهایی شوخی‌های نویسنده زیادی بود و از موضوع اصلی خارج می‌شد. نکته‌های آموزشی کتاب را هم قبلا جاهای دیگری خوانده بودم و چیز جدیدی برایم نداشت. شاید برای کارمندهایی که هنوز با کلیشه‌های اداری درگیر هستند جالب باشد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
استراگون ...

جادوگرها

جادوگرهاجادوگرها

پسر نوجوانی همراه پدر و مادرش به نروژ می‌رود تا مادربزرگش را ببیند. پدر و مادرش بر اثر یک حادثه رانندگی فوت می‌کنند و مادربزرگش سرپرستی پسرک را به عهده می‌گیرد. مادربزرگ برای پسرک داستان‌هایی از جادوگرها تعریف می‌کند و نشانه‌هایی می‌دهد که چگونه می‌شود یک جادوگر واقعی را شناخت. زمانِ باز شدن مدرسه‌ها می‌رسد و بر اساس وصیت والدین، آنها مجبورند به انگلستان برگردند. یک روز پسرک به طور اتفاقی جادوگرها را از نزدیک می‌بیند و درگیر ماجراهایی می‌شود.

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا بخوانید. 

برخی از جملات کتاب

- «هرجادوگری فقط جادوگرهای کشور خودش را می‌شناسد. او مطقا اجازه ندارد با جادوگرهای خارجی تماس بگیرد، ولی برای مثل یک جادوگر انگلیسی همه‌ی جادوگرهای کشور انگستان را می‌شناسد. همه‌شان با هم دوست هستند. آنها به هم‌دیگر تلفن می‌‌کنند و طرز تهیه‌ی معجون‌های کشنده را با هم رد و بدل می‌کنند...» (ص 46)

- جادوگر اعظم گفت: «اَفل، باید یه چیزی پیدا می‌کردم که بچه‌ها را خیلی سریع کوچک کند.» 

حاضران فر

داد زدند: «چه چیزی؟» 

جادوگر اعظم گفت: «این قسمتش آسان بود. اگر می‌خواهید بچه‌ای ررا کوچک کنید، فقط کافی‌ست که از ته یک تلسکوپ بهش نگاه کنید.» 

حاضران فریاد زدند: «او نابغه است! چه کسی چنین چیزی به فکرش می‌رسید؟» 

جادوگر اعظم ادامه داد: «پس ته تلسکوپ ررا برمی‌داررید و آنقدرر می‌جوشانید تا حسابی نررم بِشَفَد.»

جادوگرها پرسیدند «این کار چقدر طول می‌کشد؟»

جادوگر اعظم جواب داد: «بیست و یک ساعت بجوشانید. فقتی که داررد می‌جوشد، دقیقا چهل و پنج تا موش قهفه‌ای بگیررید و با یک چاقوی تیز، دم‌شان ررا قطع کنید و دم‌ها ررا توی رروغن سررخ کنید تا حسابی تررد و بررشته بشفد.» (ص 114-115)

رولد دال پاتریشیا نیل

مشخصات کتاب

عنوان: جادوگرها

نویسنده: رولددال

ترجمه: محبوبه نجف‌خانی

نشر: افق

چاپ چهارم 1394

256 صفحه

قیمت: 12000 تومان


پ.ن: داستان روان و جذابی داشت و خواندنش لذت‌بخش بود. با اینکه برای کودک و نوجوان نوشته شده اما به نظرم آنقدر جذابیت دارد که آدم‌ بزرگ‌ها هم از خواندنش لذت ببرند. حتی در ژانر ادبیات کودک و نوجوان نیز اتفاق‌ها و ماجراهای داستان متفاوت با آن چیز کلیشه‌ای است که از این ژانر می‌شناسیم. 

پ.پ.ن: وقتی این کتاب و قبلش هکلبری فین را می‌خواندم  به این موضوع فکر می‌کردم که چرا در دوره‌ی نوجوانی کسی ما را با کتاب‌های جذابی مثل این آشنا نکرد و آیا کسانی هستند که این کتاب‌ها را به بچه‌های امروزی معرفی کنند. شاید توی بعضی از مدارس در تهران و خانواده‌ها کمی وجود داشته باشند اما به نظرم  هنوز نیاز شدیدی داریم به ترویج کتاب‌خوانی و معرفی کتاب‌های خوب، به خصوص برای بچه‌ها.  

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
استراگون ...

سرگذشت هکلبری فین

 

سرگذشت هکلبری فینسرگذشت هاکلبرین فین

یک جورهایی ادامه‌ی کتابِ «ماجراهای تام سایر» است. این‌بار ماجرای پسر نواجوانی به اسم هکلبری فین که مادرش فوت کرده و به علت دائم‌الخمر بودن پدر، سرپرستی‌اش را به خانواده‌ی دیگری داده‌اند. یک روز پدرِ دائم‌الخمرش برمی‌گردد و او را از شهر می‌دزدد و به جزیره‌ای می‌برد. بعد از چند روز هکلبری‌فرین تصمیم می‌گیرد از آنجا فرار کند و در مسیرِ فرارش با دوستش جیم که برده‌ای فراری‌ است همراه می‌شود. کتاب در سال 1884 منتشر شده و ماجراهایش مربوط به زمانی برده‌‌داری امریکاست.

برخی از جملات کتاب

- در نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم در صفحات غرب امریکا «شوخی‌سازی» یک حرفه‌ی جدی و عادی بود. پیش از آن شاید در هیچ کجای دنیا نظیر چنین حرفه‌ای دیده نشده بود. این زاییده‌ی شرایط شرایط بسیار دشوار زندگی در «مرز»‌های غرب امریکا بود. در سرزمین‌هایی که یک گام بعد از آن انسان با مخاطرات طبیعت وحشی و تیر و تبرِ قبایل وحشی روبه رو می‌شد. شوخی‌ساز آدمی بود که مانند نعلبند و دندان‌کش همراه جماعت حرکت می‌کرد. ظاهرا جامعه‌ی مرزنشین برای نگه‌داری توازن روانی خود به کسانی نیاز داشت که بتوانند از شرایط توان‌فرسای زندگی تعبیر تحمل‌پذیری ارائه کنند. به این ترتیب در خطه‌ی غرب هر نوع استعداد شاعری و داستان‌سرایی به صورت قریحه طنز و هزل درمی‌آمد. آنچه در ادبیات امریکا طنز غربی نامیده می‌شود زاییده‌ی این شرایط است. (ص 8 از مقدمه‌ی نجف دریابندی)

- (صفحه‌ی قبل از شروع داستان) اخطار نویسنده: هرکس بخواهد موضوع این داستان را پیدا کند تعقیب می‌شود؛ هرکس بخواهد نتیجه‌ی اخلاقی آن را پیدا کند تبعید می‌شود؛ هرکس بخواهد نقشه‌ی آن را پیدا کند تیرباران می‌شود. (ص 33)

- بعد از شام هم کتابش را می‌آورد و نقل موسی و گاوچران‌ها را به من درس می‌داد و من هی به مغز خودم فشار می‌آوردم که این موسی کیست. اما بالاخره معلوم شد موسی خیلی وقت پیش مرده. من هم تو دلم گفتم پس ولش کن مهم نیست، چون که من به مرده‌ها اهمیتی نمی‌دهم. (ص 36)

- روز انتخابات، داشتم می‌رفتم رای بدم، به شرطی که سیاه مست نمی‌شدم، می‌رسیدم پای صندوق. اما وقتی بم گفتن توی این مملکت یه ایالتی هست که اونجا این سیاهه حقِ رای داره، گفتم من نیستم. گفتم من دیگه رای بی رای. (ص 64)

- «من کاری ندارم بیوهه به تو چی گفته. هیچ هم عاقل نبوده. بعضی کاراش خیلی هم ناجور بوده. نقل اون بچه‌هه رو نشنیده‌ی که سلیمون می‌خواست بزنه از وسط نصفش کن؟»

«چرا، بیوهه برام گفته.» 

«خوب، حالا این هم شد کار؟ یه دقه فکرشو بکن. حالا می‌گیم اون کنده‌ی درخت یه زنه، تو هم یه زن دیگه - هان و هان، من هم حضرت سلیمونم، این اسکناس یک دلاری هم اون بچه‌س. شما هردوتاتون می‌گین این مالِ منه. حالا من چی کار می‌کنم؟ می‌رم از در و همسایه می‌پرسم این پول راس راسی مال کدومتونه، بعد هم مثل آدم عاقل پولو صحیح و سالم می‌دم دست صاحبش؟ نخیر، می‌زنم پولو از وسط نصف می‌کنم، نصفشو می‌دم دست تو و نصفشم می‌دم دست اون زن دیگه. سلیمون هم می‌خواست بچه رو همین‌جوری از وسط نصف کنه. حالا من از تو می‌پرسم: اون نصف اسکناس به چه درد می‌خوره؟ یک میلیونشم مفت نمی‌ارزه.»

«صب کن، جیم. تو موضوع رو نفهمیدی. اصلا نفهمیدی موضوع چیه.»

«کی؟ من؟ برو پی کارت. برای من این‌قد موضوع موضوع نکن. من حرف حسابی حالیم می‌شه. این حرف کجاش حسابیه؟ دعوا سر بچه‌ی درسته بود، نه سر نصف بچه. آدمی که می‌خواد دعوای بچه‌ی درسته رو با نصف بچه تموم کنه اول باید خدا یه عقلی به خودش بده. صحبت سلیمون رو با من نکن، هک، من این بابا رو خوب می‌شناسم.» (ص 122)

مارک تواینمشخصات کتاب

عنوان: سرگذشت هکلبری فین

نویسنده: مارک تواین

ترجمه: نجف دریابندری

نشر: خوارزمی

چاپ سوم: 1380

380 صفحه

قیمت: 6000 تومان


پ.ن: فکر می‌کردم چون کارتونش را دیده‌ایم کتابش جذابیتی ندارد، اما کاملا اشتباه می‌کردم و کتاب بسیار جذابی بود. شوخی‌های و جزئیاتی توی متن داشت که نمی‌توانست توی کارتونش دیده شود. 

پ.پ.ن: از این کتاب ترجمه‌های دیگری هم وجود دارد. ترجمه‌ی دریابندری به نظرم روان و خوب بود. اطلاعات بیشتر در مورد ترجمه‌ها را می‌توانید از اینجا بخوانید.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
استراگون ...